تبليغاتX
عشق مولا كي كم از ليلاستي ************* بنده بودن بهر او والاستي روزي تو خواهي آمد
پيامبر اسلام مي فرمايند: "يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت است."
و در حديث ديگري يک ساعت تفکر را از عبادت يک شب بهتر و در حديث ديگري از عبادت يک سال و در حديث ديگر بهتر از عبادت هزار سال ذکر دانسته است .
با اين وجود چراكمتر كسي بدنبال تفكر است
ما دوست داريم يا رييس باشيم يا مرئوس اگر دوست داريم كه رئيس باشيم بخاطر اين است كه دوست داريم تمام كارهايمان را كس ديگري برايمان ديكته كند تا ما نياز به تفكر نداشته باشيم خيلي از ماها حتي حاضريم از صبح تا شب بيل و كلنگ بزنيم و دمي تفكر نكنيم
اگر دوست داريم كه رئيس باشيم بخاطر اين است كس ديگري نباشد تا از ما سوال و جواب كند و ما هر كاري كه دلمان خواست بكنيم


به نظر شما اساسي ترين آسيب ها و موانع تفكر در ايران كدامند.لينك منبع
از رنجي كه مي بريم
نظريه ها در قفس
    به نظر مي رسد ما تنها با يك مانع خاص روبه رو نيستيم بلكه موانع متعددي وجود دارند كه بعضي از آنها را برمي شماريم.
    يكي از مهمترين موانع از آن شمار فقدان تحمل نقد و انتقاد از سوي ديگران است.تفكر مآلاً در دل خود نقد كردن را دارد. در حقيقت نمي توان قائل به امر تفكر بود، بدون آن كه نقدپذير باشيم. تفكر مانند پرنده است. يا بايد او را در قفس نگاه داشت يا در صورتي كه اجازه پرواز صادر شد، ديگر نمي توان جهت پرواز آن را از پيش و دقيقاً مشخص نمود.
همچنين گاه در كشور ما اظهارنظر خصوصاً درباره آرا و افكار جا افتاده دشوار است. براي مثال اگر كسي بخواهد فيلسوف بزرگي چون ملاصدرا را به صورت جدي نقد بكند، تاوان سنگيني پس خواهد داد در حالي كه در تفكر ناگزير از نقد هستيم.

  ديگر اين كه نبايد تفكر را در تمام زمينه ها ديني دانست. برخي از انديشمندان وحشت دارند كه اگر نظرات خود را آزادانه بيان كنند به بي ديني يا كم ديني متهم شوند حتي اگر خود افرادي ديندار باشند. در موارد زيادي تفكراتي خاص با دين لازم و ملزوم شناخته مي شوند (مثلاً همانطور كه گفتم گاهي فلسفه ملاصدرا عين دين شناخته مي شود) مسئله عيني سياست زدگي در عرصه تفكر است. اين خطر وجود دارد كه اگر افكار جديدي را ارائه دهيد به پيروي از يك خط سياسي خاص متهم شويد. اين دو موضوع باعث گونه اي خود سانسوري نزد متفكرين شده است.

چه بسا در حالت عادي تفكر براي ما ملال آور باشد. باعث آزار مي شود و زندگي عادي را سلب مي كند. اين همان مشكلي بود كه مردم آتن با سقراط داشتند و در نهايت او را اعدام كردند چرا كه سقراط در كوچه و خيابان، وقت و بي وقت براي ايشان ايجاد مسئله مي كرد. مردم آتن تاب پرسش و تفكر را نداشتند پس به اين بهانه كه او جوانان ما را فاسد مي كند وي را محكوم به نوشيدن شوكران كردند. شوكران انتقام پرسش بود؛ چرا كه در شرايط عادي زندگي اصل بر عدم تفكر است. تفكر زماني زاده مي شود كه شخص احساس كند همه زندگي و حيات، به جا آوردن امور روزمره نيست. در اينجا فرد به سمت پرسش كشيده مي شود كه از كجا آمده ام. پريشان مي شود كه آمدنم بهر چه بود و بي قرار مي گردد كه به كجا مي روم. در اين لحظه حيات ثانوي انسان آغاز مي شود
ابن عربي نشانه اي براي تفكر قائل است. براساس نظر او نشانه تفكر رسيدن به بطلان و ديدن آتش است. او از آيات قرآن چنين استنباط مي كندكه اهل تفكر ابتدا مي فهمند كه جهان باطل و بي اساس نيست و در خود حقيقتي دارد آنگاه سر از آتش درمي آورند و از آن پرواز مي كنند.
    شايد جهنم تجسم بطلان باشد. ما در زندگي دنيوي بيهوده گذراني و يا همان سوختن را مي بينيم. اين مي تواند ديدار ما با دوزخ باشد. تجربه اي جهنمي.
پيروان هر نظام فكري مايلند از هر تفكري يك نوع صف آرايي غيرقابل نفوذ درست كنند. در ايران نيز اين مشكل وجود دارد.
اگر كسي در مورد ملاصدرا نقادي كند احتمال دارد در مظان اتهام قرار گيرد، كه چرا نسبت به بزرگان جسارت مي كند. زماني ملاصدرا به خاطر نقادي تكفير مي شد. رسم عجيبي دارد روزگار كه حال منتقدان او را تكفير مي كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:12  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

 

 خداوندا :

به علماي ما مسئوليت ، وبه عوام ما علم ، وبه مومنان ما روشنايي،

وبه روشنفکران ما ايمان، وبه متعصبين ما فهم، وبه فهميدگان ما تعصب،

و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، وبه پيران ما آگاهي ، و به

...............جوانان ما اصالت ، و به اساتيد ما عقيده، وبه دانشجويان ما

نيز عقيده ، وبه خفتگان ما بيداري، و به بيداران ما اراده، و به

مبلغان ما حقيقت ، و به دينداران ما دين ، وبه نويسندگان ما تعهد ،

و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف،

و به نوميدان ما اميد ، وبه ضعيفان ما نيرو ، و به محافظه کاران ما

گستاخي ، و به نشستگان ما قيام ، و به راکدان ما تکان ، و به مردگان 

ما حيات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فرياد ، و به مسلمانان

ما قرآن ، و به شيعيان ما علي ، و به فرقه هاي ما وحدت ، و به حسودان

ما شفا ، و به خودبينان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان

ما صبر ، و به مردم ما خو دآگاهي ، و به همه ملت ما همت تصميم و

استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:11  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
ترجمه به فارسي شعر انس و جن استاد شهريار
بار خدايا تو ما را از چنگ اين شياطين نجات بده
نسل انسان را بريده : انسان را از چنگ اين جن نجات بده
از ما اگر يکي مي ماند ، شيطان هزار مي زايد و اضافه مي شود
در کدام رويا مي توانم ببينم ، که يک از چنک هزار نجات يابد
پنج هزار سال است که گرفتار اين سلاطين شده ايم
دين هم آمد ، از چنگ سلاطين نجات پيدا نکرديم
يک دين دروغين هم يکي از مهره هاي شيطان شده است
ديني حقيقي به ما بده ، ما را از اين دين دروغين نجات بده
هر دعائي که شيطان مي کند ، دنيا آمين مي گويد
بگذار دعا بماند ، تو به ما را از چنگ آمين نجات بده
کارد ( تنورشان ) داخل کوزه شان مي رقصد
کيست که اين کوزه ها را از چنگ کارد تنور نجات دهد
يا کرم کن ، از چنگ شيطان کينه توز نجاتمان بده
يا که خود شيطان را از چنگ اين کين نجات بده
مردم را مي کشد ، سپس برايش ختم گرفته و ياسين مي خواند
بار خدايا خلق را از چنگ اين ياسين و حقه نجات بده
در مقابل دين ( بابک و افشين ) را بهانه قرار داده
بار خدايا دين را ، از چنگ ( بهانه ) بابک و افشين نجات بده
مانند ( ويس و رامين ) ما را رسواي خاص و عام کرده است
ويس هم باشيم ، يارب ما را از چنگ رامين نجات بده
اميد نجات از شوروي داشتيم که خيري نديديم
يکباره بگذار در صندوقچه چاي از کشور چين نجات بيايد
من مانند مرغي ، سالهاست که در لانه خود زندانيم
خروسي بفرست تا بلکه از اين زندان نجات يابم
عزيز من « شهريار » هم آهي پر اثر دارد
دشمنش اهريمن هم باشد نمي تواند از آه او نجات يابد

متن شعر استاد شهريار:

بار الاها سن بيزه وئر بو شياطين دن نجات
اينسانين نسلين کسيب ، وئر اينسه بو جين دن نجات
بيزدن آنجاق بير قاليرسا ، شيطان آرتيب مين دوغوب
هانسي رؤيا ده گؤروم من ، بير تاپا مين دن نجات
بئش مين ايلدير بو سلاطينه گرفتار اولموشوق
دين ده گلدي ، تاپماديق بيز بو سلاطين دن نجات
بير يالانچي دين ده اولموش شيطانين بير مهره سي
دوغرو بير دين وئر بيزه وئر بو يالان دين دن نجات
هر دعا شيطان ائدير ، دنيا اونا آمين دئيير
قوي دعا قالسين ، بيزه سن وئر بو آمين دن نجات
ارسيني تنديرلرين گوشويلاريندا اوينايير
کيمدي بو گودوشلارا وئرسين بو ارسيندن نجات
يا کرم قيل ، کينلي شيطانين اليندن آل بيزي
يا کي شيطانين اؤزون وئر بيرجه بو کين دن نجات
اؤلدورور خلقي ، سورا ختمين توتوب ياسين اوخور
بار الاها خلقه وئر بو حوققا ياسين دن نجات
دينه قارشي ( بابکي – افشيني ) بير دکان ائديب
بارالاها دينه ، بو بابکدن ، افشين دن نجات
( ويس و رامين ) تک بيزي رسواي خاص و عام ائديب
ويس ده اولساق ، بيزه يارب بو رامين دن نجات
شوروي دن ده نجات اومدوق کي بير خئير اولمادي
اولماسا چاي صانديقيندا قوي گله چين دن نجات
من تويوق تک ، اؤز نينيمده دوستاغام ايللر بويو
بير خوروز يوللا تاپام من بلکي بو نين دن نجات
« شهريارين » دا عزيزيم بير توتارلي آهي وار
دشمني اهريمن اولسون ، تاپماز آهين دن نجات
....

 لينك :

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:11  توسط سیدموسی سیدمحرمی  |