کجا وي از تو مي خواهد چنين کاري؟
چه پيغامي که جز با يک زبان گفتن نمي داند؟
چه پيغامي…
چه سلطاني که جز در خانه اش خفتن نمي داند؟
چه سلطاني…
چه ديداري که جزدينار و درهم از شما سفتن نميداند؟
چه ديداري…
به دنبال چه ميگردي که حيراني؟
خِرد گم کرده اي شايد نميداني!!!
هماي جان خود سيري ، که خاموشي نمي گيري
لبت را چون لبان فرخي دوزند…
تو را در آتش انديشه ات سوزند…
هزاران فتنه انگيزند…
تو را بر سر در ميخانه آويزند.

تصنيف چهار گاه ، گروه مستان و هماي ، آلبوم ملاقت با دوزخيان لينك منبع

