تبليغاتX
عشق مولا كي كم از ليلاستي ************* بنده بودن بهر او والاستي روزي تو خواهي آمد

به گرد کعبه ميگردي پريشان
که وي خود را در آنجا کرده پنهان
اگر در کعبه ميگردد نمايان
پس بگرد!  تا بگرديم…
در اينجا باده مي نوشي،  در آنجا خرقه مي پوشي
چرا بيهوده مي کوشي؟
در اينجا مردم آزاري ، در آنجا از گُنه عاري
نمي دانم چه پنداري؟
در اينجا همدم و همسايه ات در رنج و بيماري ،  تو آنجا در پي ياري…
چه پنداري؟

کجا وي از تو مي خواهد چنين کاري؟
چه پيغامي که جز با يک زبان گفتن نمي داند؟
چه پيغامي…
چه سلطاني که جز در خانه اش خفتن نمي داند؟
چه سلطاني…
چه ديداري که جزدينار و درهم از شما سفتن نميداند؟
چه ديداري…
به دنبال چه ميگردي که حيراني؟
خِرد گم کرده اي شايد نميداني!!!
هماي جان خود سيري ،  که خاموشي نمي گيري
لبت را چون لبان فرخي دوزند…
تو را در آتش انديشه ات سوزند…
هزاران فتنه انگيزند…
تو را بر سر در ميخانه آويزند.

تصنيف چهار گاه  ، گروه مستان و هماي ، آلبوم ملاقت با دوزخيان  لينك منبع

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:23  توسط سیدموسی سیدمحرمی  |