تبليغاتX
عشق مولا كي كم از ليلاستي ************* بنده بودن بهر او والاستي روزي تو خواهي آمد
 

تا بحال فکر کرده ايد که پيش ديگران چقدر ارزش داريد؟

بنده بر حسب اتفاق متوجه شدم که پيش يک نفر بيش از 84 ميليون ارزش د ارم!

سعي خواهم کرد تا بدانم پيش ديگران چقدر ارزش دارم.
خانم و بچه اش در کناري نشسته بودند و مي خواستيم بعد از سه چهار ماه از خريد خانه آن را تحويل بگيريم قولنامه را امضا کرده و کار را تمام کنيم از طرفي مي گفت من زياد علاقه اي به ديدن صاحب بنگاه ندارم لذا به صورت خودماني تحويل و تحول را انجام دهيم و ما قبول کرديم.

قبلا" گفته بود که يک هودي دارم که اگر خواستيد آن را برداريد و گر نه من بازش کنم . گفتيم هر طور که راحتيد گفت آنرا شصت تومان خريده ام و بيش از تنها دو سه بار استفاده نکرده ام و با دو تا کابينت کوچک شما برايم صدهزار تومان حساب کنيد.

عرض کردم صدهزارتومان  از قيمت نوشان هم بيشتر است .گفتيم اگر به کمتر از آن راضي نيستيد باز کنيد و براي خودتان برداريد.

براي تحويل هم سه ماه فرصت خواست با اينکه خانه اي که ما در آن مستاجر بوديم فقط دو ماه از زمانش باقي بود باز قبول کرديم تا زياد به زحمت نيفتد .

بالاخره روز تحويل خانه فرا رسيد هنوز هود و کابينت که عبارت از کابينت زير روشويي و يکي ديگر هم اندازه آن باز نکرده بود.مدام مي گفت حيف است که بازشان کنم من راضي نمي شوم که بخاطر ده هزار تومان آنرا بازکنم.البته هنوز هم متوجه نشدم که منظورش از ده هزار تومان چيست؟

از من پرسيد نظر شما چيست؟

مي خواستم عرض کنم : با اينکه نيازي به آنها ندارم ولي براي اينکه شما خاطره خوشي از ما داشته باشيد مشکلي نيست.

شروع کردم: مي دانيد و خودتان مدام مي گفتيد که در اين طبقه که طبقه آخر است نيازي به هود نيست و بنا بر ادعايتان در مدت سه سال دو سه بار بيشتر از آن استفاده نکرده ايد بنابراين همانطور که شما نيازي به آن نداشتید ما نیز نداریم ولی با این حال......

ناگهان برداشت و خودکارو قولنامه را پرت کرد .تو خیلی آدم بی شخصیتی هستی اگر من تو را این طور می شناختم آپارتمان را به صد میلیون هم به تو نمی فروختم واصلا" من همین الان آنها را باز می کنم و ... .....

پا شده و راه افتادم و عرض کردم اولا"شما اجازه ندادید که من چه می گویم ولی مشکلی نیست من امروز فرصت زیادی ندارم و داشتم می رفتم باشگاه  پس خودتان با بنگاه قرار بگذارید تا من خدمتتان برسم .

ماه رمضان بود و لبهایم به صورت بی سابقه ای خشک شده بودند دیگر حتی زبانم هم آبی برای خیس کردنشان نداشت از پله ها پایین آمدم که از پشت خودش را به ما رساند معلوم بود که خانمش بهش توپیده بود.

به برادرم گفتم : من نه حوصله صحبت و نه وقتش را دارم خودت هر طور که خواستی امروز یا فردا آپارتمان را تحویل بگیر و ایشان صبورتر از من به حرفهایش گوش می کرد .می خواستم آنجا را ترک کنم که نگذاشت و التماس می کرد که ببخشید و ....

عرض کردم: امام علی (ع) می فرمایند: هیچ وقت کاری نکن که بعدش مجبور به عذر خواهی شوی.

گفت: دست خودم نیست اعصابم درست نیست و بعضی وقتها قاطی می کنم و بعدش عمری پشیمان می شوم.

 

بعدا" از برادرم شنیدم که موقع تحویل متوجه شده بود که قفل ورودی در خراب است و اصلا" در باز نمی شود لذا مجبور شده بود که قفل سلز بیاورد و قفل نو بیندازد و خلاصه ده هزارتومان هم به خرج افتاده بود.و شاید منظورش از همان ده هزار تومانی که ورد زبانش بود همان بوده است!

ولی من بعد از این ماجرا متوجه شدم که پیش ایشان بیش از 84 میلیون تومان ارزش دارم!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 6:24  توسط سیدموسی سیدمحرمی  |