تبليغاتX
عشق مولا كي كم از ليلاستي ************* بنده بودن بهر او والاستي روزي تو خواهي آمد
برادرم با يكي از كاروانهاي راهيان نور براي بازديد از مناطق جنگي عازم جنوب شده بودند پس از بازگشت از قول يكي از فرماندهان مي گفت :وقتي عازم جنگ بودم مادرم گريه مي كرد و بسيار نگرانم بود.برايش گفتم مادرم !من كه به شهرداري نمي روم !!!من دارم مي روم جنگ  پس چرا اين همه نگراني؟!!
در سال جاري كه قصد گرفتن وام مسكن از بانك را داشتم نياز به يك برك كپي از پايان كار و پروانه ساخت آپارتمان خريداري شده بود كه بنده نداشتم .
كارمند بانك برايم گفت كه اگر شما شخصا به شهرداري مراجعه نماييد شايدبه اين زودي نتيجه اي نگيريد لذا من نامه اي به شهرداري منطقه 4 تبريز مي نويسم تا شما در عرض كمتر از يك ساعت بتوانيد اين دو برگ كپي را برايمان بياوريد .

سريع نامه را گرفته و به شهرداري رفتم .اطلاعات مرا به طبقه 2 راهنمايي كرد.آنجا فيشي برايم دادند كه مي بايست مبلغ چهار هزارتومان به عنوان حق كارشناسي پرداخت مي كردم بعد از پرداخت مبلغ فيش با آنهمه شلوغي بانك و...فيش را گرفته و گفتند شما بفرماييد كارشناسمان مي آيد تا ساختمان را ببيند گفتم آقا: ببخشيد من ساختمان سازي نمي كنم بلكه از ساختمان آماده كه خريداري كرده ام يك برگ كپي پايانكار و پروانه ساخت مي خواهم  تازه فهميدم كه آقا اصلا نامه را درست نخوانده يا متوجه نشده است!!!

گفت در اين صورت كار شما به ما مربوط نمي شود بلكه مربوط به بايگاني است كه در طبقه زيرزمين است!!!
در طبقه زير زمين مرا به آقاي د.ارجاع دادند سند را ازم گرفت ولي گفت شما بايد شماره ملك را بياوريد .
گفتم مگر اين شماره در سند موجود نيست .
گفت:نه  شماره سند يك عدد سه رقمي است كه شما بايد آنرا حتما برايم بياوريد تا من بتوانم پرونده شما را پيدا كنم.
از هر كه سوال كردم گفتند شماره ملك هماني است كه در سند قيد شده و شايد منظور ايشان از عدد سه رقمي سه عدد هزار توماني سبز باشد .
به اداره ثبت مراجعه كردم همان را گفتند به شعبه بانكي كه صاحبخانه از آنجا وام برداشته بود مراجعه كردم و كپي هاي مورد نظر را ديدم همان شماره قيد شده در سند  را ديدم و شعبه بانك از ارائه كپي طفره رفته و قبول نكردند و گفتند كه ما مجاز به دادن كپي از مدارك ارائه شده به بانك نيستيم .
دو روز گذشته بود و من هنوز هيچ نتيجه اي نگرفته بودم . دوباره سراغ آقاي د. رفتم اين بار صاحب ملك را نيز با خود بردم و گفتم كه شما اين دو برگ كپي را برايم تهيه كنيد .ايشان مي گفتند كه من آشنا دارم و .... ولي نتوانستند نتيجه اي بگيرند .
آقاي د. خطاب به صاحب ملك گفتند : بنده نمي توانم با سفارش همكارم همه روزه  به دنبال كارهاي اين و آن باشم بنده حاضرم اين كار را به خاطر شخصيت اين آقا(اشاره به من كرد) انجام دهم ولي به سفارش آشناي شما كاري ندارم.
و خطاب به من:نمي دانم  ..شايد پست سر من خيلي چيزها گفته باشند ولي گفته باشم كه من اهل رشوه و ... نيستم .
بنده نيز گفتم :من نيز چنين فكري نمي كنم چون كاملا بعيد به نظر مي رسد اصلا حيف شماست كه مال حرام بخوريد و....
خلاصه گفتند كه در پايان وقت اداري سري به من بزن تا ببينم چه كار مي توانم بكنم اگر امروز پنجشنبه هم نشد صبح شنبه حتما كارت را راه  ميندازم.
ولي جالب اين جاست بنده كه دائم از بيرون حركات ايشان را در نظر داشتم از موقعي كه نامه مرا برداشت تا پيدا كردن پرونده فقط سه دقيقه طول كشيد(از ساعت 12:29 تا 12:31)!!!!حالا كپي را گرفته به دبيرخانه رفتم ساعت يك ربع مانده به ساعت 13 بود. كارمند دبيرخانه گفت:ان شاا... ساعت نه صبح شنبه بيا و نامه را بگير !!
با التماس گفتم مي دانيد كه من دو روز تمام علاف اين دو برگ كپي بوده ام لذا راضي به اين نشويد كه يك روز ديگر دوباره معطل شوم .
گفت: تقصير من نيست كسي نيست كه نامه را امضا كند .
لذا بيرون آمده و سريع به امور اداري رفتم رئيس نبود ولي جانشينش آنجا بود .گفت اگر نامه را بياوريد سريع برايتان امضا مي كنم و خودش به دبيرخانه آمد و گفت كي گفته كسي نيست كه نامه را امضا كند كار ايشان را راه بيندازيد.
كارمند ناراحت شد و گفت : كي به شما گفت كه فورا به امور اداري برويد؟
عرض كردم مي خواستم ببينم اگر كسي هست نامه ام را امضا كند. گفت:بيرون منتظر باش! نامه را به منشي داد و خودش جلوي در آنقدر ايستاد تا جانشين امور اداري از اتاقش به بيرون رفت. ايشان فكر كردند كه به خانه شان رفتند و ديگر كسي نيست كه نامه مرا امضا كند لذا به من گفت نامه ات آماده است بيا و ببر امضا.
با نوميدي نامه را گرفتم و اطراف را مي گشتم تا شايد آن آقا را قبل از سوار شدن به ماشينش بيابم كه خوشبختانه ديدم كه ايشان دوباره به اتا قشان بازگشتند نامه را امضا كردند و من پس از دو روز كاري كامل جواب نامه بانك را گرفته بودم در حاليكه موقع آمدن به شهرداري به برادرم گفته بودم كه ظاهرا حداكثر كمتر از يك ساعت در شهرداري كار دارم!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 18:4  توسط سیدموسی سیدمحرمی  |