|
يكي از اساتيد دانشگاه مي گفت :سر كلاس هر موقع كه حديثي را از معصومي نقل مي كردم متاسفانه دانشجويان بي تفاوت از كنارش رد مي شدند ولي تا اسمي از يك دانشمند خارجي مي بردم بلافاصله مطالب را يادداشت مي كردند لذا مجبور شدم از آن به بعد تمامي احاديثي كه مد نظرم بود به اسم سخناني از دانشمندان بزرگ خارجي برايشان نقل كنم و آنها با حرص و ولع بسيار يادداشت مي كردند .
البته من اين كار را انجام نداده ام. جملات زير گزيده اي از بهترين جملات كتاب سنگفرش هر خيابان از طلاست مي باشد ولي توصيه مي كنم بعد از خواندن اين جملات زيبا آنها را با پست شگفتيهاي كلام امام در نهج البلاغه كه قبلا در وبلاگ قرار داده ام مقايسه كنيد . برگزيده اي از کتاب " سنگفرش هر خيابان از طلاست" در ميان همه چيزهايي که جواني به همراه دارد مهمترينشان آرزوهاست. مردماني که آرزو و هدف دارند فقر نمي شناسندزيرا شخص به اندازه هدفهايش ثروتمند است . آرزو اشخاص را مي سازد و شخصيت او را کنترل مي کند آرزو مانند سکان يک کشتي جهت حرکت را مشخص مي سازد. زندگي بدون اميد و هدف مانند کشتي بدون سکان مي باشد. البته يک فرد با اهداف و آرزوهاي غلط همانقدر خطرناک است که شخص بي هدف. جوان بي هدف جوان نيست. تاريخ متعلق به کساني است که در زندگي اميدهاي بزرگ دارند. وقتي ديگران شمارش معکوس غير ممکن ها را شروع مي کنند من به شمارش ممکن ها مي پردازم. مهارت و دانش مديريت لازمه هر فعاليت اقتصادي جديد است . کساني که دلشوره پيدا کنند که " ممکن است به نتيجه نرسيم"يا"اگر موفق نشديم چه خاکي بر سرمان بريزيم"صلاحيت ندارند که يک تاجر يا صنعتگر باشند. مهم نيست که من چه کاري را انجام مي دهم هر چه باشد دوست دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم. هيچکس دوست ندارد کسي را که به او اعتماد کرده است مايوس کند. کساني را که شما در عنفوان جواني به عنوان دوست انتخاب مي کنيد مي تواند مسير زندگي شما را تغيير بدهد . بنابراين من امروز بسيار نگران اين هستم که جوانان کره و جهان چه کساني را سرمشق خود قرار داده و چه کساني را از جان و دل مي پذيرند. نگاه کنيد عکس چه کساني روي ميز و يا به در و ديوار اطاق شما نصب شده است؟و بينديشيد که آيا راه و رسم اين افراد ارزش الگو شدن را دارد.يا خير؟ زمان همانند تيري که از کمان رها شود هرگز باز نمي گردد. ما زمان را به چشم يک کالاي گرانبها مي نگريمو به آن ارج مي نهيم. عمر انسان بسيار ارزشمندتر از آن است که بیهوده تلف شود. شما نه قدرت دارید که لحظات از دست رفته زندگی را باز یابید و نه می توانید عمر دوباره داشته باشید. زندگی سرشار از چیزهای گرانبهاست اما هیچ چیزی با ارزش تر از وقت و زمان نیست. فردی که تا دیروز آدم گمنامی بیش نبوده چنانچه امروز با جدیت سعی در پیشرفت خود کند نهایتا" به فرداهای درخشانی می رسد اما فرد برجسته امروز چنانچه با اتکا به افتخارات فعلی خود دست از هر تلاشی برای پیشرفت بردارد به مرور در آینده ای نه چندان دوربه هیچ تبدیل می شود. افرادی که به دلیل عدم تحمل محیط کار شرکتها به دانشگاهها روی می آورند در حقیقت به کل سیستم آموزشی توهین کرده اند. حالاتی که در جوانان امروز مرا بسیار مضطرب می کند ضعف راحت طلبی و تا اندازه زیادی عدم استقلال و عدم حس ماجراجویی آنانست .به نظر می رسد شیوه متداول در بین جوانان امروز تمایل شدید به راحتی و تنبلی است . عرق ریختن در حین کار بسیار با ارزشتر از عذق کردن در باشگاههای ورزشی است. معتقدم اگر در مورد غذا ایرادگیر نبوده و تغذیه مناسبی داشته باشید در آنصورت برای درمان بیماری نیازی به دوا و جوشانده های سنتی نخواهید داشت. مثلی است قدیمی که می گوید غذای مناسب بهترین داروی پیشگیری است . فلسفه شخصی من این است که تندرستی را می توان از طریق عادات و کارهای روزمره حفظ نمود. ما باید با تمام نیرو آن گونه پیشرفتهای اقتصادی و مادی را که نهایتا" منجر به جلو آمدن شکمها و ارضای نفس می شوند با قاطعیت طرد کنیم. توجه به مادیات تا آن حد گرانبها و پر ارزش است که آمیخته با رشد روح و روان افراد جامعه باشد این نوع رشد اقتصادی برای جامعه به منزله نکبت و ذلت است نه نعمت و برکت. شکم سیر با ذهنی کوتاه و منحرف چه مزایایی می تواند برای انسان داشته باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:25  توسط سیدموسی سیدمحرمی
|
دانشجويي در يکي از واحدهاي درسي اش نيم نمره کم آوردبناچار دست به دامان استاد گرديد که اين نيم نمره را به وي ارفاق قائل شود تا اين واحد به ترم بعدي نماند ولي استاد قبول نکرد. استاد را در جاي خلوتي گير آورد و ماجراي زندگي خودش را براي وي توضيح داد . او به استاد گفت که با چه مصيبتي درس مي خواند و از مشکلات زندگيش و اينکه پدر و مادرش فوت کرده اند و او علاوه بر خودش مجبور است که زندگي برادر و خواهر کوچکتر از خودش را نيز اداره کند بنابراين مجبور است شبها را نيز تا دير وقت کار کند و...با يادآوري مشکلات و مصائبي که برايش پيش آمده بود گريه اش گرفت و استاد را نيز گرياند.وقتي گريه استاد را ديد با خود گفت الان وقتش است که تقاضاي خود را باز گويم بدون شک قبول مي کند لذا گفت : استاد حالا لطف مي کنيد که نيم نمره به من ارفاق کنيد.؟ استاد گفت :اگر مي خواهي يک ساعت ديگر نيز با تو بنشينم و گريه کنم ولي صحبت نمره را نکن!!!! وقتي در مجالس عزاداري حضرت ابا عبدا...الحسين(ع)وارد مي شوي و مي بيني که مردم با چه کيفيتي به سر و سينه خود مي زنند و گريه مي کنند با خود فکر مي کني آيا امکان دارد اين شخص فرداي همان روز قسم دروغ به امام حسين(ع) بخورد تا حرف خود را به کرسي بنشاند يا جنس خود را چند تومان گرانتر بفروشد يا دروغها و اعمال ناشايست خودرا توجيه کند و...اصلا" امکان دارد که اين فرد گناه کند ؟ امام حسين(ع)خطاب به اين عزادار عزيز مي گويد:دستت درد نکند قدم رنجه فرموديد در مجلس عزاي من يا اولياي خدا شرکت مي کنيد شما که اين همه در حق من و ائمه لطف داريد فقط مرحمت کنيد بخاطر خودتان و برای رضای خدا از محرمات دوری کنید دروغ نگویید مال حرام نخورید غیبت نکنید بخاطر بدست آوردن مال و منال بیشتر این همه به همدیگر خیانت نکنید از اسم خدا و ائمه برای پشبرد اهداف خود استفاده نکنید و .... می دانید چه جوابی از من عزادار می شنود :اماما! جانم به فدایت ارباب من!من نوکر شما هستم من سگ درگاه شما هستم و ....هر چقدر می خواهی برایتان گریه و عزاداری می کنم ولی خواهشا" صحبت از ترک محرمات نکنید. کسی نیست به من بگوید عزیز من! امام چه نیازی به نوکر یا سگ و ... دارد او از ما انتظار شیعه و دوست بودن دارد آیا دوست راضی می شود کاری کند که روح دوست یا همان ارباب و ... را از خود ناراضی کند ؟ و باز هم صحبت از دروغ و قسم دروغین به میان آمدمی دانیم که قسم اگر راست هم باشد مکروه است و بخاطر هر حرف راستی هم نباید قسم خورد تا چه رسد به حرف دروغ ! پیری می گفت :کسی داشت برایم صحبت می کرد و من حرفهایش را باور می کردم که یک بار قسم خورد من به حرفهایش شک کردم وقتی دوباره قسم خورد دیگر مطمئن شدم که دارد دروغ می گوید !! جالب این جاست که این عده از مردم خیلی راحت به اسم خدا قسم یاد می کنند ولی با کمی احتیاط این کار را درباره ائمه انجام می دهند و با احتیاط بیشتر اسم قمر منیر بنی هاشم حضرت ابولفضل العباس (ع)را می آورند لابد فکر می کنند که حضرت عباس زورش نعوذباا... از خدا هم بیشتر است ؟!!!! حالا نظر شما چیست ؟گریه و عزاداری و پوشیدن لباس سیاه در ایام عزاداری ابا عبدا... راحت تر است یا در تمام سال مراقب اعمال و رفتار خود بودن و اجتناب از گناهان و انجام کارهای نیک و پسندیده؟لابد کسی که به اندازه پر مگس برای امام حسین(ع)گریه کند بهشت بر او واجب می شود؟!!! روزی در تابلو اعلانات اداره دیدم مسئول فرهنگی به نقل از رسول خدا حدیثی را نوشته اند :هر کس قبر مرا زیارت کند بهشت بر او واجب می شود .با خود گفتم خدایا !لابد می خواستی تمام مردم مدینه و شهرهای اطراف را به بهشت ببری زیرا به غیر از زیارت هیچ چیز دیگری نوشته نشده بود . فمن یعمل مثقال ذره خیرا"یره و من یعمل مثقال ذره شرا"یره ان اکرمکم عندا... اتقیکم .
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 18:52  توسط سیدموسی سیدمحرمی
|
بدون شک از من انتظار این را نداشتید که فیلمی که از زندگی خصوصی مردم و بدون اجازه آنها برداشته شده باشد در وبلاگ قرار داده باشم.دوربین مخفی که من می خواهم درباره آن بنویسم دوربینی است که از زندگی همه ما فیلمبرداری می کند و آنرا در ملاء عام به نمایش می گذارد. نمی دانم تا بحال جلو دوربین فیلمبرداری رفته اید یا نه البته منظورم دوربینهای شخصی که از خود و خانواده یا جمع دوستان و همکلاسان فیلمبرداری می کند نیست بلکه دوربینی که مصاحبه ای با شما را جهت نمایش در تلویزیون که صدهایا هزاران نفر آن را تماشا می کنند است .احساس کردید که چقدر حواستان به اعمال و رفتارو گفتار خودتان است ولی با این همه دقت باز هم بغض گلوی انسان را می گیرد بعضی وقتها حتی صدایش در نمی آید بعضی رنگ صورتشان سرخ می شود وپاهایشان شروع به لرزش می کند وقتی در مکانی وارد می شوید که می دانید دوربین مدار بسته دارد چه احساسی دارید؟بدون شک دائم حواستان به رفتار و کردارتان است . تابحال شده که یکی از اعضای خانواده خودتان یا یکی از دوستان و آشنایان از شما بدون اطلاع قبلی فیلمبرداری کرده باشند و بعد آنرا برایتان پخش کنند و از شما اجازه بخواهند که برای بقیه نیز پخش کنند اول با دقت آنرا بررسی می کنید ببینید کاری انجام نداده باشید که اسباب شرمندگی تان شود. تمام لحظاتی را که برای اولین بار جلو دوربین قرار گرفته ام و یا در برابر افراد زیادی خواسته ام برایشان صحبت کنم به یاد دارم .موقعی که برای اولین بار جلو صفهای مدرسه می خواستم سرود بخوانم یا بر روی سن نمایشنامه اجرا کنم و نیز موقعی که قرار بود در خدمت سربازی برای سربازان در کلاس آموزشی صحبت کنم . برای جلسه اول از چند روز قبل مطالب را آماده کره بودم ولی وقتی در پشت تریبون قرار گرفتم لرزشی در صدایم احساس کردم که با عث می شد نتوانم براحتی صحبت کنم پاهایم بشدت می لرزید و سعی می کردم که خود را طبیعی نشان دهم یا موقع یک مصاحبه تلویزیونی علیرغم آنکه سعی داشتم کاملا" خونسرد باشم در وسط حرفهایم یک بار بغض گلویم را گرفت وموارد دیگر.... این حالات بخاطر چیست ؟من فکر می کنم در همان لحظه وقتی به یاد می آوریم که این گفتار و رفتار ما در برابر چشمان عده کثیری قرار می گیرد که با دقت تمام حرکات و گفته های ما را زیر نظر دارند از ترس اینکه مبادا خطایی از ما سربزند چنین حالت اضطرابی به ما روی می آورد. یعنی ترس از عواقب کار. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 23:58  توسط سیدموسی سیدمحرمی
|
در دوران کودکی چهارم یا پنجم دبستان بودم که برای خود یک دوستی پیدا کردم رفته رفته علاقه من به او بیشتر و بیشتر می شد طوری که برای دیدن او لحظه شماری می کردم اگر قول و قراری با ایشان داشتم همان را بر سایر کارهایم ترجیح می دادم و هر فرصتی داشتم سعی می کردم که با او باشم هر جا که می رفتم آرزو می کردم که ایشان نیز گذرش به آنجا بیفتد و یا مسیر حرکت خود را طوری تنظیم می کردم که او را ببینم یا گذرم از محله آنها بیفتد بخاطر او تمام اعضای خانواده اش را نیز دوست می داشتم برادارانش را برادر خود و خواهرانش را خواهر خود می پنداشتم در هر جا که بودم فکر می کردم که او یا یکی از افراد خانواده اش مرا می بینند و مرتب ناظر بر اعمال و کردارم می باشند و حتی گاهی به ذهنم می رسید که نکند بتوانند آنچه در ذهنم می گذرد آنرا بخوانند به همین دلیل تقریبا" در تمامی اعمال و رفتارم در نظر داشتم که مبادا موجب رنجش خاطر ایشان گردم و این دوستی ما ادامه داشت تا اینکه ..... بر خلاف مورد قبل که خودم انتخاب کرده بودم این بار متوجه شدم که یکی مرا دوست می دارد نه در حد و اندازه دوست داشتن من بلکه بسیار بیشتر از آن .مرا دوست می دارد نه برای خودش و نه چشمداشتی از من دارد که از من به او خیری برسدحتی دوست داشتن او هم برای خود من است دائم ناظر بر احوال من است اعمال و رفتار مرا دائم در نظر دارد و خیلی دوست دارد من کسی باشم که او دوست دارد.می گوید قادر است در تمام موارد موفقیت و کامیابی مرا تامین نماید کاری کند که همه مرا دوست داشته باشند و پیش همه عزیز باشم حتی اگر همه بخواهند زیان و ضرری به من برسانند تا ایشان نخواهد قادر نخواهند بود و تا ایشان نخواهد خیرخواهی هیچکس مفید نخواهد بود می گوید هر کار اشتباهی اگر مرتکب شدم اگر به اشتباه خود پی برده و پشیمان شوم همه آنها را نادیده می گیرد گویی که هیچ خطایی مرتکب نشده ام روزی در چند نوبت خود مرا به صحبت خود فرا می خواند نوشته هایی برایم فرستاده که می گوید قادرند در همه جا راهنمایم باشند و از هر تنگنا و تاریکی نجاتم دهند اگرلحظه ای فراموشم کند هلاک می گردم در برنامه ای که برایم فرستاده همه چیز را اعم از خورد و خوراک و پوشاک و مصاحبت و ... مشخص کرده است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 16:32  توسط سیدموسی سیدمحرمی
|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 12:2  توسط سیدموسی سیدمحرمی
|
|
|