تبليغاتX
عشق مولا كي كم از ليلاستي ************* بنده بودن بهر او والاستي روزي تو خواهي آمد
پيامبر اسلام مي فرمايند: "يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت است."
و در حديث ديگري يک ساعت تفکر را از عبادت يک شب بهتر و در حديث ديگري از عبادت يک سال و در حديث ديگر بهتر از عبادت هزار سال ذکر دانسته است .
با اين وجود چراكمتر كسي بدنبال تفكر است
ما دوست داريم يا رييس باشيم يا مرئوس اگر دوست داريم كه رئيس باشيم بخاطر اين است كه دوست داريم تمام كارهايمان را كس ديگري برايمان ديكته كند تا ما نياز به تفكر نداشته باشيم خيلي از ماها حتي حاضريم از صبح تا شب بيل و كلنگ بزنيم و دمي تفكر نكنيم
اگر دوست داريم كه رئيس باشيم بخاطر اين است كس ديگري نباشد تا از ما سوال و جواب كند و ما هر كاري كه دلمان خواست بكنيم


به نظر شما اساسي ترين آسيب ها و موانع تفكر در ايران كدامند.لينك منبع
از رنجي كه مي بريم
نظريه ها در قفس
    به نظر مي رسد ما تنها با يك مانع خاص روبه رو نيستيم بلكه موانع متعددي وجود دارند كه بعضي از آنها را برمي شماريم.
    يكي از مهمترين موانع از آن شمار فقدان تحمل نقد و انتقاد از سوي ديگران است.تفكر مآلاً در دل خود نقد كردن را دارد. در حقيقت نمي توان قائل به امر تفكر بود، بدون آن كه نقدپذير باشيم. تفكر مانند پرنده است. يا بايد او را در قفس نگاه داشت يا در صورتي كه اجازه پرواز صادر شد، ديگر نمي توان جهت پرواز آن را از پيش و دقيقاً مشخص نمود.
همچنين گاه در كشور ما اظهارنظر خصوصاً درباره آرا و افكار جا افتاده دشوار است. براي مثال اگر كسي بخواهد فيلسوف بزرگي چون ملاصدرا را به صورت جدي نقد بكند، تاوان سنگيني پس خواهد داد در حالي كه در تفكر ناگزير از نقد هستيم.

  ديگر اين كه نبايد تفكر را در تمام زمينه ها ديني دانست. برخي از انديشمندان وحشت دارند كه اگر نظرات خود را آزادانه بيان كنند به بي ديني يا كم ديني متهم شوند حتي اگر خود افرادي ديندار باشند. در موارد زيادي تفكراتي خاص با دين لازم و ملزوم شناخته مي شوند (مثلاً همانطور كه گفتم گاهي فلسفه ملاصدرا عين دين شناخته مي شود) مسئله عيني سياست زدگي در عرصه تفكر است. اين خطر وجود دارد كه اگر افكار جديدي را ارائه دهيد به پيروي از يك خط سياسي خاص متهم شويد. اين دو موضوع باعث گونه اي خود سانسوري نزد متفكرين شده است.

چه بسا در حالت عادي تفكر براي ما ملال آور باشد. باعث آزار مي شود و زندگي عادي را سلب مي كند. اين همان مشكلي بود كه مردم آتن با سقراط داشتند و در نهايت او را اعدام كردند چرا كه سقراط در كوچه و خيابان، وقت و بي وقت براي ايشان ايجاد مسئله مي كرد. مردم آتن تاب پرسش و تفكر را نداشتند پس به اين بهانه كه او جوانان ما را فاسد مي كند وي را محكوم به نوشيدن شوكران كردند. شوكران انتقام پرسش بود؛ چرا كه در شرايط عادي زندگي اصل بر عدم تفكر است. تفكر زماني زاده مي شود كه شخص احساس كند همه زندگي و حيات، به جا آوردن امور روزمره نيست. در اينجا فرد به سمت پرسش كشيده مي شود كه از كجا آمده ام. پريشان مي شود كه آمدنم بهر چه بود و بي قرار مي گردد كه به كجا مي روم. در اين لحظه حيات ثانوي انسان آغاز مي شود
ابن عربي نشانه اي براي تفكر قائل است. براساس نظر او نشانه تفكر رسيدن به بطلان و ديدن آتش است. او از آيات قرآن چنين استنباط مي كندكه اهل تفكر ابتدا مي فهمند كه جهان باطل و بي اساس نيست و در خود حقيقتي دارد آنگاه سر از آتش درمي آورند و از آن پرواز مي كنند.
    شايد جهنم تجسم بطلان باشد. ما در زندگي دنيوي بيهوده گذراني و يا همان سوختن را مي بينيم. اين مي تواند ديدار ما با دوزخ باشد. تجربه اي جهنمي.
پيروان هر نظام فكري مايلند از هر تفكري يك نوع صف آرايي غيرقابل نفوذ درست كنند. در ايران نيز اين مشكل وجود دارد.
اگر كسي در مورد ملاصدرا نقادي كند احتمال دارد در مظان اتهام قرار گيرد، كه چرا نسبت به بزرگان جسارت مي كند. زماني ملاصدرا به خاطر نقادي تكفير مي شد. رسم عجيبي دارد روزگار كه حال منتقدان او را تكفير مي كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:12  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

 

 خداوندا :

به علماي ما مسئوليت ، وبه عوام ما علم ، وبه مومنان ما روشنايي،

وبه روشنفکران ما ايمان، وبه متعصبين ما فهم، وبه فهميدگان ما تعصب،

و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، وبه پيران ما آگاهي ، و به

...............جوانان ما اصالت ، و به اساتيد ما عقيده، وبه دانشجويان ما

نيز عقيده ، وبه خفتگان ما بيداري، و به بيداران ما اراده، و به

مبلغان ما حقيقت ، و به دينداران ما دين ، وبه نويسندگان ما تعهد ،

و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف،

و به نوميدان ما اميد ، وبه ضعيفان ما نيرو ، و به محافظه کاران ما

گستاخي ، و به نشستگان ما قيام ، و به راکدان ما تکان ، و به مردگان 

ما حيات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فرياد ، و به مسلمانان

ما قرآن ، و به شيعيان ما علي ، و به فرقه هاي ما وحدت ، و به حسودان

ما شفا ، و به خودبينان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان

ما صبر ، و به مردم ما خو دآگاهي ، و به همه ملت ما همت تصميم و

استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:11  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
ترجمه به فارسي شعر انس و جن استاد شهريار
بار خدايا تو ما را از چنگ اين شياطين نجات بده
نسل انسان را بريده : انسان را از چنگ اين جن نجات بده
از ما اگر يکي مي ماند ، شيطان هزار مي زايد و اضافه مي شود
در کدام رويا مي توانم ببينم ، که يک از چنک هزار نجات يابد
پنج هزار سال است که گرفتار اين سلاطين شده ايم
دين هم آمد ، از چنگ سلاطين نجات پيدا نکرديم
يک دين دروغين هم يکي از مهره هاي شيطان شده است
ديني حقيقي به ما بده ، ما را از اين دين دروغين نجات بده
هر دعائي که شيطان مي کند ، دنيا آمين مي گويد
بگذار دعا بماند ، تو به ما را از چنگ آمين نجات بده
کارد ( تنورشان ) داخل کوزه شان مي رقصد
کيست که اين کوزه ها را از چنگ کارد تنور نجات دهد
يا کرم کن ، از چنگ شيطان کينه توز نجاتمان بده
يا که خود شيطان را از چنگ اين کين نجات بده
مردم را مي کشد ، سپس برايش ختم گرفته و ياسين مي خواند
بار خدايا خلق را از چنگ اين ياسين و حقه نجات بده
در مقابل دين ( بابک و افشين ) را بهانه قرار داده
بار خدايا دين را ، از چنگ ( بهانه ) بابک و افشين نجات بده
مانند ( ويس و رامين ) ما را رسواي خاص و عام کرده است
ويس هم باشيم ، يارب ما را از چنگ رامين نجات بده
اميد نجات از شوروي داشتيم که خيري نديديم
يکباره بگذار در صندوقچه چاي از کشور چين نجات بيايد
من مانند مرغي ، سالهاست که در لانه خود زندانيم
خروسي بفرست تا بلکه از اين زندان نجات يابم
عزيز من « شهريار » هم آهي پر اثر دارد
دشمنش اهريمن هم باشد نمي تواند از آه او نجات يابد

متن شعر استاد شهريار:

بار الاها سن بيزه وئر بو شياطين دن نجات
اينسانين نسلين کسيب ، وئر اينسه بو جين دن نجات
بيزدن آنجاق بير قاليرسا ، شيطان آرتيب مين دوغوب
هانسي رؤيا ده گؤروم من ، بير تاپا مين دن نجات
بئش مين ايلدير بو سلاطينه گرفتار اولموشوق
دين ده گلدي ، تاپماديق بيز بو سلاطين دن نجات
بير يالانچي دين ده اولموش شيطانين بير مهره سي
دوغرو بير دين وئر بيزه وئر بو يالان دين دن نجات
هر دعا شيطان ائدير ، دنيا اونا آمين دئيير
قوي دعا قالسين ، بيزه سن وئر بو آمين دن نجات
ارسيني تنديرلرين گوشويلاريندا اوينايير
کيمدي بو گودوشلارا وئرسين بو ارسيندن نجات
يا کرم قيل ، کينلي شيطانين اليندن آل بيزي
يا کي شيطانين اؤزون وئر بيرجه بو کين دن نجات
اؤلدورور خلقي ، سورا ختمين توتوب ياسين اوخور
بار الاها خلقه وئر بو حوققا ياسين دن نجات
دينه قارشي ( بابکي – افشيني ) بير دکان ائديب
بارالاها دينه ، بو بابکدن ، افشين دن نجات
( ويس و رامين ) تک بيزي رسواي خاص و عام ائديب
ويس ده اولساق ، بيزه يارب بو رامين دن نجات
شوروي دن ده نجات اومدوق کي بير خئير اولمادي
اولماسا چاي صانديقيندا قوي گله چين دن نجات
من تويوق تک ، اؤز نينيمده دوستاغام ايللر بويو
بير خوروز يوللا تاپام من بلکي بو نين دن نجات
« شهريارين » دا عزيزيم بير توتارلي آهي وار
دشمني اهريمن اولسون ، تاپماز آهين دن نجات
....

 لينك :

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:11  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
ديوار اعتماد مرا موريانه خورد اينك من آن عمارت از پاي بست ويرانم
هرگز تو باز نخواهي گشت مي دانم!

گوش فرادهیم به تمام فریادها که بلندترین آنها سکوت است .

ما مجبور نیستیم همه راست ها را بگوییم .اما مجبوریم راست بگوییم.

آنگاه که چشم گشودم گفتند دوست بدار.حال که دیوانه اش گشته ام    گویند  رهایش کن.
 
من با امید مهر توپیوسته زیستم .بعد از تو؟ این مباد. که بعد از تو نیستم .

 گیرم که آب رفته به جوی باز آید. با آبروی رفته چه باید کرد .
 
تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من . 

هرگز نصیحت مکن.دانا احتیاج ندارد ونادان نمی پذیرد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 9:52  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
1- مرا شمسي شبيه مولوي بود/ دلارايي که آرايش قوي بود/ يکي پرسيد شمست کيست گفتم/ همانا ميرحسين موسوي بود 
2- گويند امام ما هوادارش بود/ ما نيز هواي موسوي را داريم 
3- اي مومنين: يک يا حسين تا ميرحسين 
4- مردم ز سر صميميت مي خوانند/ همواره به نام کوچکت ميرحسين 
5- هرچند که 20 سال دير آمده است/ در بيشه ي انتخاب شير آمده است/ گر سيد ما برفت از عرصه برون/ برخيز برادرم که مير آمده است 
6- دلسوخته مردي ، ازلي مي خواهيم/ از جنس عدالت علي مي خواهيم/ حرف دل هر چه عاشق اين است آري/ ما ميرحسين موسوي مي خواهيم 
7- هموطن برخيز و عزم کار کن/ دوم خرداد را تکرار کن/ سيدي ديگر به ميدان آمده/ موسم تغيير ايران آمده/ موسوي از ماست همراهش شويم 
8- ما به آن سيد و اين مير ارادت داريم/ ما به لبخند گل سرخ شباهت داريم/ راي هر پير و جوان موسوي است/ ما به خرداد پر از حادثه عادت داريم 
9- بيا چون کوه دالاهو قوي باش / سرود مثنوي معنوي باش / بيا حالا که ديگر خاتمي نيست / رفيق مير حسين موسوي باش 
10- گفت: بر گردن خود داري دين تا به يک راي، تو کاري بکني در اين بين...گفتمش: مي دانم...سبز مي انديشم...راي من: ميرحسين 
11- صد شکر به بزم مهر، "مير" آمده است!/ امروز به همراهي "پير" آمده است!/ برخيز به ياري اش شتابيم/ که باز در معرکه، يک شير دلير آمده است 
12- دلا اکنون زمان کاهلي نيست/ و اصلاحات امري سرسري نيست/ اگر خواهان تغييري برادر/ بدان مردش به غير از موسوي نيست 
13- تا آخرين روزهاي بهار، ايران را سبز مي کنيم ! 
14- تقويم چه بيقرار است امسال/ يک معجزه اي در انتظار است امسال/ از يمن حضور سبز سيد بي شک/ خرداد سر آغاز بهار است امسال 
15- وطن سرشار از درد است برخيز/ وطن محتاج يک مرد است برخيز/ در اين خيزش بيا با موسوي باش/ چرا چون بي هماورد است برخيز
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 13:48  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
نامزد دهمين دوره رياست جمهوري گفت: سرنوشت کشور ما فقر نيست و اگر مشکلي وجود دارد مشکل مديريتي و سازماني است.
 مهندس مير حسين موسوي در جمع مردم خوراسگان اظهار داشت: مشکلات کنوني کشور به مشکلات مديريتي و سازماندهي مربوط مي شود و مسئولان بايد در تلاش باشند کشور را به ظرفيت هاي واقعي خود نزديک کنند.
وي ادامه داد: مردم خواستار عدالت واقعي، راستگويي مسئولان و عمل به وعده هاي خود هستند و با تعمل در گذشته و نگاه به آينده بايد انتخاب کنند.
موسوي اظهار داشت: مردم مي توانند تصميم بگيرند که وضع موجود را ادامه دهند و يا موجب تغيير در آن شوند.
وي گفت: خوشبختانه آگاهي در سطح ملت پراکنده است و بنده به هرشهر و استاني که سفر کردم نظارت و دقت مردم به انتخاب در سرنوشت خود را مشاهده کردند.
وي در پايان ضمن تقدير از حضور مردم تصريح کرد: اين ملت ميراث سنگيني از انقلاب با خود دارند و آنچه اکنون مي خواهند، تثبيت و تضمين اين ميراث و ارزش ها و برخورداري از مواهب الهي در جامعه است.لينك منبع
دستاورد ديگر موسوي در اولين نطق تلويزيوني‌اش كه پس از بيست سال ارائه مي‌شد، به زبان مردم حرف زدن بود و پرداختن به مسائلي مانند مشكلات اقتصادي، تورم و بيكاري كه به جرات مي‌توان گفت اولويت 75 درصد مردم ايران است. موسوي در حرف‌هايش نشان داد كه حرف مردم را مي‌فهمد و جوري حرف زد كه مردم حرفش را بفهمند.
در واكنش‌هاي مردمي گسترده‌اي كه پس از نطق تلويزيوني موسوي از طريق پيامك‌،‌ تماس با روزنامه‌ها و يا خبرگزاري و ارائه مطلب و يا نظر در وبلاگ‌ها قابل بررسي بود، مي‌توان از محورهايي مانند با گزينش عقيدتي و تبعيض‌آميز، در استخدام مخالفم،‌ قبل از نسخه پيچيدن براي دنيا، اقتصاد کشور خودمان را درست کنيم و امام با افزايش قيمت‌ها مخالف بود، حتي براي سيگار، به عنوان مواردي ياد كرد كه بيشتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.لينك منبع
به گزارش خبرنگار بنيان رئيس پيشين دانشگاه علامه طباطبايي با بيان دغدغه ها و دلايل حضور مهندس موسوي عنوان کرد اعتقاد ما بر آن است که مهندس موسوي قصد دارد زيبايي هاي انقلاب اسلامي را احيا کند .لينك منبع
مهندس ميرحسين موسوي با بيان اينکه ما به دنبال احياي ارزش هاي جامعه براي نگه داشتن کشور هستيم، اظهار کرد: به نظر من هيچ چاره اي در دنياي پر از مشکل امروزي نداريم، غير از آنکه به ارزش ها برگرديم.
ي با تاکيد بر لزوم وحدت در جامعه اظهار کرد: مردم عادي در کشور ما که بار اصلي انقلاب را به دوش مي کشند، همه موارد خوب جناح ها را با هم دارند و چه بسا بتوانيم اختلافات بين جناح ها را در سطح ملي کم کنيم زيرا اين براي کشور ما حياتي است که همه نيروها در کشور ما با هم کار کنند يا حداقل دشمني و خصومتي با هم نداشته باشند. اگر دقت کنيد امام (ره) هم همواره در سخنراني هاي خود همه را به وحدت دعوت مي کردند.لينك منبع
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:4  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

به گرد کعبه ميگردي پريشان
که وي خود را در آنجا کرده پنهان
اگر در کعبه ميگردد نمايان
پس بگرد!  تا بگرديم…
در اينجا باده مي نوشي،  در آنجا خرقه مي پوشي
چرا بيهوده مي کوشي؟
در اينجا مردم آزاري ، در آنجا از گُنه عاري
نمي دانم چه پنداري؟
در اينجا همدم و همسايه ات در رنج و بيماري ،  تو آنجا در پي ياري…
چه پنداري؟

کجا وي از تو مي خواهد چنين کاري؟
چه پيغامي که جز با يک زبان گفتن نمي داند؟
چه پيغامي…
چه سلطاني که جز در خانه اش خفتن نمي داند؟
چه سلطاني…
چه ديداري که جزدينار و درهم از شما سفتن نميداند؟
چه ديداري…
به دنبال چه ميگردي که حيراني؟
خِرد گم کرده اي شايد نميداني!!!
هماي جان خود سيري ،  که خاموشي نمي گيري
لبت را چون لبان فرخي دوزند…
تو را در آتش انديشه ات سوزند…
هزاران فتنه انگيزند…
تو را بر سر در ميخانه آويزند.

تصنيف چهار گاه  ، گروه مستان و هماي ، آلبوم ملاقت با دوزخيان  لينك منبع

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:23  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 





با عرض تسليت ايام سوگواري مولا ابا عبدالله الحسين(ع) به محضر ارادتمندان و دوستدارا اهل بيت عليهماالسلام.


يا ابا عبدالله! اني سلم لمن سالمکم و اني حرب لمن حاربکم و ولي لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فاسئل الله الذي اکرمني بمعرفتکم و معرفه اوليائکم و.....
بدون شک اکثر ما با مشاهده اين جمله بدنبال مصداق مي گرديم که حسين زمان کيست؟


لازم نيست حسين اسم يک شخص باشد !


امام حسين(ع) مظهر حق و حقيقت عدالت و راستي و يزيد ملعون مظهر باطل ظلم نادرستي دروغ وفساد  بود .


شايد به کساني که در واقعه عاشورا راه خطا را پيمودند و حق را از باطل تشخيص ندادند و عمري پشيماني را براي خود و عالم اسلام بجاي گذاشتند خرده بگيريم و دائم افسوس بخوريم که چرا ما توفيق نداشتيم در رکاب امام حسين(ع)باشيم.غافل از آنکه ما نيز خود بارها امام حسين را درست نشناخته ايم و به باطل گرويده ايم.


دنياي ما سراسر جنگ حق و باطل است اصلا"لازم نيست در دنياي بيروني بدنبال امام حسين زمان بگرديم.
کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا


درون تک تک ماها حسين دارد فراموش يا شهيد مي شود.آنگاه که در جدال دروني حق و باطل  امر باطل را برمي گزينيم و با يک توجيه يا حتي بدون توجيه امر حق را کنار گذاشته و جانب باطل را مي گيريم مخصوصا" اگر اين توجيه به نام دين صورت گيرد همانطور که امام را نيز بنام دين شهيد کردند!


کربلا هر لحظه در حال وقوع است آنگاه که ما ارزشهاي انساني و اخلاقي و مذهبي خود را فراموش مي کنيم و منافع خود را بر مصالح اسلام و مسلمين و حتي انسانيت ترجيح مي دهيم.


لابد مي دانيم که دشمنان امام حسين کفار نبودند که همه در برابر پيام حق و عدالت بايستند بلکه مشتي مسلمان ناآگاه بودند که بخاطر منافع مادي و ظاهري دست از امام خود برداشتند و حتي عليه او شمشير کشيدند


يکي طالب رياست بود


يکي عاشق مال و منال بود و نمي خواست با مخالفت حکومت اموي تمام دارايي خود را از دست بدهد


و گروهي بدبخت تر نه طالب رياست بودند و نه طالب مال  بلکه فقط زندگي خود را دوست مي داشتند و از ترس مرگ خود و عزيزانشان راه باطل را برگزيدند به اين اميد که بعدا" توبه کرده و هم خير دنيا و هم خير آخرت نصيبشان شود غافل از اينکه هردو را از دست دادند!


نداي هل من ناصر ينصرني هر لحظه بگوش مي رسد و براي شنيدن اين فرياد لازم نيست در غزه و عراق و افغانستان و .... بگردي


اين فرياد صداي حسين زمان است  فرياد حق و حقيقت فرياد عدالت طلبي دفاع از ارزشهاي ديني اخلاقي و انساني.


دائم به ما مي گويد اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد!


حالا به خود آئيم و ببينيم که دائم در انتخاب بين حق و باطل طرفدار کداميک هستيم.


دروغگويي يا راستگويي


ريا يا عبادت راستين


قانع شدن به حق خود يا زياده طلبي از حقوق همشهري همکار و...


طرفدار رئيس خود يا طرفدار کارگري که حقش ضايع شده است


جانبدار و نگران پست خود يا نگران بيت المال و حقوق محرومان جامعه


نگران آبروي خود يا آبروي دين


بياييم از همان امور بظاهر کوچک و کم اهميت شروع کنيم از همين صف نانوايي و حق و حقوق همسايه و زيردست و بيت المال و رانندگي و سدمعبرو پرداخت ماليات و حتي مدرکي که با پول و تقلب و به ناحق مي گيريم و بدين وسيله حق بچه فقيري که با هزاران مکافات مدرکي گرفته را ضايع کرده و جاي او را بگيريم و همه و همه اعمال و حرکاتمان....


لحظه به لحظه حسين زمان را شهيد نکنيم تا بعد برايش تعزيه بگيريم که امام حسين جز براي اصلاح امور جدش رسول خدا قيام نکرد و خود را به شمشيرهاي دشمن جاهل نسپرد مگر براي احياي دين خدا.


به قول استاد شهريار:


اولدورور خلقي سورا ختمين توتور ياسين اوخور    بار الاها خلقه ور بو حقه ياسيندن نجات!


حسين (ع) بيشتر از آب تشنه لبيک بود

افسوس که بجاي افکارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند 

و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند

دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 12:36  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
مشاهده پستهاي

     جديد وبلاگ

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 15:49  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
از دوران ابتدايي علاقه زيادي به نقاشي و طراحي داشتم ولي متاسفانه همه آنها را به هم كلاسي ها و دوستان خود هديه دادم و براي خود نگه نداشتم فقط از دوره دبيرستان به بعد چند تا از آنها برايم باقي مانده كه مي بايست در وبلاگ قرار دهم .

چند روز قبل نقاشي هاي اميرحسين را برايم نشان دادند به فكرم رسيد كه لابد ايشان نيز قدر آنها را نخواهد دانست و اگر در چندين سال بعد اين نقاشي ها را برايش نشان دهم كلي خوشحال خواهد شد لذا تصميم گرفتم نگذارم نقاشي هاي امير حسين از بين بروند و آنها را در وبلاگ قرار دادم .شما دوستان عزيز نيز مي توانيد براي فرزندان دلبند خود يا فاميل اين كار را انجام دهيد و نقاشي يا انشا يا نامه ...را در وبلاگ قرار داده و جاودانه سازيد .شايد تشويق خوبي بوده باشد.

Image022.jpg-21107 Image023.jpg-55621 Image024.jpg-59387 Image025.jpg-31865 Image026.jpg-23269 Image027.jpg-51690 Image028.jpg-41148 Image029.jpg-56048 Image030.jpg-21968 Image031.jpg-11065 Image032.jpg-15474 Image033.jpg-96825 Image034.jpg-55366 Image035.jpg-8436 Image036.jpg-70901 Image037.jpg-2921 Image038.jpg-36301 Image039.jpg-27889 Image040.jpg-6758 Image041.jpg-18290 Image042.jpg-99764 Image043.jpg-13897 Image044.jpg-78909 Image045.jpg-40157 Image046.jpg-55330 Image047.jpg-87599 Image048.jpg-15248 Image049.jpg-28179 Image050.jpg-39460 Image051.jpg-78739

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 13:49  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 7:44  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

مدتي بود كه افكارم مشغول بود به اينكه آيا تمام ناكامي هاي تيم ملي فوتبال را به حساب چه كسي خواهيم نوشت ؟

از چند سال قبل عادت كرده بوديم كه اگر دروازه بان اشتباهي مرتكب مي شد مي گفتيم مقصر علي دايي است!كسي گل نمي زد كسي بد خلقي مي كرد و كارت مي گرفت يا اخراج مي شد كسي به تيم ملي دعوت نمي شد يا بازي داده نمي شد مقصر يك نفر بيش نبود علي دايي!!

و اين انتقاد و بدگويي هاي مغرضانه در مسابقات جام جهاني به اوج خود رسيد . عده اي از بازيكنان كه علت ناكامي هاي و مورد توجه واقع نشدن خود را وجود دايي در تيم ملي مي دانستند .

مي گفتند با وجود او تيم ما ده نفره است وما عليرغم اينكه برداشتمان غير از اين بود مجبور بوديم كه اين اراجيف را بشنويم چون ما نه گزارشگر و نه روزنامه نگار برخي از نشريه ها بوديم .

بعد از كنار رفتن آقاي دايي با اينكه بازي هاي تيم ملي ديگر برايم جذابيت نداشت و از مشاهده اين همه نامردي ها حالم از فوتبال و تيم ملي بهم مي خورد ولي نتايج آنرا باز مي شنيديم .

ولي نتايج بهتر كه نشد بدتر هم شد تا حدي كه در چند بازي اخير هيچ گلي نزديم و بالاخره گزارشگر تلويزيوني اعتراف كرد كه در اين گونه بازي ها جاي خالي دايي ديده مي شود.

بازي كه با حضور كلمنته انجام شد را مي ديدم كاملا بدون برنامه و احساسي و همه مي خواهند خودشان گل بزنند تا شايد ركورد دايي را بشكنند.!!!

به ياد گفته آن سرمربي افتادم كه گفته بود دايي وزنه بزرگي است در ميدان كه حتي اگر بازي هم نكند مرتب يكي دو نفر مراقب او هستند و اين كه تيم حريف را نه نفره كني كار كمي نيست .

دايي بي توجه به اين همه بي مهري ها تيم ورشكسته را قبول كرد تا بار ديگر تمامي ناكامي ها به اسم ايشان نوشته شود و حالا بعضي ها شانس آوردند چون اگر سرمربي خارجي مي آمد يا نفر دلخواه آنها سرمربي مي شد نمي دانستند چه كار بايد بكنند .

ولي واقعا" اين شخص عجب اعتماد به نفس و پشتكاري دارد!به قول آقاي حجازي آقاي دايي به هر چيزي كه خواسته در سايه پشتكارش رسيده است .

شخصي كه علاوه بر موفقيت هاي چشمگير ورزشي هم به عنوان يك مهندس و هم به عنوان تاجر نيز موفق بوده است و علاوه بر اينها داراي شخصيت بالا و خويشتن داري فوق العاده اي است.

او بهتر مي داند كه بچه ها هميشه به قطاري كه حركت مي كند سنگ مي اندازند و حركت در خلاف جهت رودخانه هنر است نه موافق جهت حركت آن .

در هر حال بعد از تماشاي آنهمه بازي هايي كه ايشان حضور داشته اند و تعداد 109 گلي كه ايشان براي تيم ملي به ثمر رسانده اند و با هر گلي كه زده هورا كشيده و شادي كرده ايم باز قصد دارم كه از اين به بعد به تماشاي بازي هاي تيم ملي بنشينم .

اميدوارم آقاي دايي با حذف برخي افراد مغرور و بي جنبه و حاشيه ساز از تيم ملي و ايجاد محيطي صميمي و دوستانه برايمان بازي هاي شايسته و تماشاگر پسند را به ارمغان آورد.براي ايشان و دستيارانش و بازيكناني كه پوشيدن پيراهن ملي و شاد كردن اين ملت عزيز برايشان مهم است سرفرازي و توفيق روزافزون آرزومنديم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:57  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

السلام عليک يا ابا عبدالله



با عرض تسليت ايام سوگواري مولا ابا عبدالله الحسين(ع) به محضر ارادتمندان و دوستدارا اهل بيت عليهماالسلام.


يا ابا عبدالله! اني سلم لمن سالمکم و اني حرب لمن حاربکم و ولي لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فاسئل الله الذي اکرمني بمعرفتکم و معرفه اوليائکم و.....

قبل از اين مطالبي درباره كيفيت بعضي از عزاداريها و اينكه اين گونه عزاداريها تا چه اندازه
مي توانند چهره واقعي امام حسين (ع)وهدف و فلسفه قيام عاشورا را معرفي كنند و
چه اثرات منفي در ديد افرادنا آشنا  از دين و تشيع مي تواند داشته باشد نوشته بوديم ولي وقتي
اين 
متن اين سخنراني منتشر نشده امام صدر در روز عاشورا را مطالعه كردم ديدم كه چقدر زيبا و كامل حق مطلب را ادا نموده اند لذا متن اين سخنراني را جهت مطالعه شما دوستداران و ارادتمندان واقعي اهل بيت عليهماالسلام در وبلاگ قرار دادم اميدوارم خداوند ما را ياري دهد تا شناخت درست از دين و اهل بيت داشته باشيم .اللهم اجعل محياي محيا محمد و ال محمد و مماتي ممات محمد و ال محمد.
 دشمنان حسين:
يكي از دوستان انديشمند ما مي‌گويد دشمنان حسين سه گروه‌اند:
دشمن نخست: كساني كه حسين و يارانش راكشتند. آن‌ها ستمكار بودند، اما اثر ستمشان ناچيز است، زيرا كه جسم را كشتند و اجساد را پاره پاره کردند و چادرها را به آتش كشيدند و اموال را به غارت بردند. آن ها چيزهاي محدودي را از ميان بردند. اگر حسين در سال 61 به شهادت نمي‌رسيد در سال ديگري از دنيا مي‌رفت. پس خطر اصلي چيست؟ آنان با کشتن حسين چه چيزي را محقق ساختند؟ بايد گفت که آنان مرگ حسين (ع) را جاودانه و هميشگي کردند. بنابراين خطر دشمن اول، ظالم اول و طغيانگر اول محدود است.
دشمن دوم: كساني كه كوشيدند تا آثار حسين را پاك سازند، بنابراين قبرش را از ميان بردند و زميني را كه در آن به خاك سپرده شده بود، به آتش كشيدند و يا مانند بني عباس حرم امام حسين (ع) را به آب بستند.
اينان مانع عزاداري براي حسين (ع) شدند، چنان‌كه در عصر عثماني اين‌گونه بود. شما و پدرانتان اين دوره را ديده‌ايد. دوران تاريكي بود. هنگامي كه مجلسي بر پا مي‌داشتند، مراقبيني مي‌گماردند، تا رسيدن عمال عثماني را خبر دهند و عزاداران پراكنده شوند. هم اينان زيارت حسين را منع كردند و براي كساني كه مي خواستند قبر امام حسين را زيارت کنند سختي‌هاي بسياري مي‌آفريدند. اين‌ها گروه دوم از دشمنان حسين هستند، کساني که مي‌خواستند اسم حسين و ياد حسين فراموش شود، و آرامگاه حسين و عزاداري بر حسين را از ميان رود.

خطر اين گروه بيش از گروه اول است، اما در اجراي برنامه‌هايشان، ناتوان ماندند، چنان‌كه اين مسأله در تاريخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زماني و مکاني عزاداري‌هاي امام حسين هستيم. امروز دست كم بيش از صد ميليون نفر در عزاداريي‌هاي امام حسين(ع) شركت مي كنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلكه همچنين در آفريقا. جمعه گذشته در ايام عاشورا، همه خطبه‌ها به اسم امام حسين (ع) برگزار شد؛ در همه جا، در اروپا، در آمريكا و در هر كشوري که دوستداران حسين (ع) زندگي مي‌كنند. امروز صد ميليون نفر و يا بيشتر مجالس حسيني را برپا مي‌كنند. سفر من به گابن با اربعين حسيني مصادف بود و در آنجا سخنراني مفصلي كردم. در سنگال هم که بودم مجالس مفصلي برپا كرديم. به همين ترتيب در همه كشورها مراسم‌هاي عزاداري امام حسين (ع) در حال گسترش است. اين مراسم اين جا در لبنان، در بيروت و در مكان‌هاي گوناگون فزوني مي يابد، و عميق‌ تر مي‌شود. بنابراين گروه دوم دشمنان حسين پر خطرتر و ستمكارتر از گروه نخست‌اند، اما در كارشان ناكام ماندند، ولي خطر اين‌ها از گروه سوم كمتر است.

دشمن سوم: اين گروه بر آن بودند تا چهره حسين را مخدوش کنند، و واقعه كربلا را در سالگردها و عزاداري‌ها نگه دارند، و آن را در گريه و اندوه و ناله منحصر كنند. ما بر حسين بسيار مي‌گرييم، اما هرگز در گريه متوقف نمي شويم. مويه ما براي نو كردن اندوه‌ ها و كينه‌ ها و ميل به انتقام و خشم بر باطل است، اين‌ها انگيزه ما براي گريه است. ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 9:28  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
وقتي مي خواهيد ايميلي باز كنيد حواستان باشد آدرسي را انتخاب نماييد تا هم راحت تر باشد و هم از امتيازات متعاقبش مانند جايزه يك ميليون پوندي  و به روايتي ديگر يك ميليون يورويي آن برخوردار شويد.
چندي پيش ايميلي برايم رسيد كه حاكي از برنده شدن آدرس ايميل من بود  و جايزه آن بيش از يك ميليارد تومان بود.
پس از اينكه از من مشخصات و شماره حساب خواستند با كمال ناباوري اين اطلاعات را در اختيارشان گذاشتم.
و بعد از آن در ضمن پيامي دوباره اعلام كردند كه شما بايد حق بيمه و گمرك آنرا بپردازيد تا ما بتوانيم آنرا برايتان ارسال نماييم.حق بيمه و گمرك در هزار دلار بود.

This is to inform you that you have been selected for a cash prize of
£1,000,000.00 pounds held September, 2007 in London UK.
The selection process was carried out through random selection in Our
computerized email selection system(ess) from a database of over
250,000 email Addresses drawn from which you were selected.

Winner's name: Seyed Musa Seyed Moharrami
 
Raffle Draw Winning Email: misag14@yahoo.com
\Congratulations Lucky Winner,
 
Your approved winning Certificate number is  UK/9876125
Your winning Transfer Identification code is .ELPC/MWT/0143 
 
 The process for claiming your winnings has been made very simple so that by the end of one week at most, you are assured of having received your cash prize of the sum of £1,000 000 Pounds Sterling and all the legal documents backing your winnings. In the light of the above mentioned, you are to contact the the Agency that will be handling the transfer of your winning to you with the contact informations below:
***************************************************************************************
1. WINNER - REF: LP/26510460037/0
2. BATCH            : 24/00319/IPE
3. TICKET NO      : 6325698-44596-222
4. SERIAL NO      : 410-32659
5. DRAW LUCKY NO: 4014-236985744-596
6. CATAGORY      : 2ND
7. AMOUNT          : $ 1,000,000.00 ( ONE MILLION US DOLLARS
**************************************************************************************
Dear Lucky Winner,
Attn/Seyed musa Seyedmoharrami.

Regard your winning award money, this is what you have do to enable you claim your winning money finaly to your nominated Bank account in Iran without any hitch.

We agreed to take care of the TAX FEE as you have agreed to pay for the INSURANCE FEE.

Furthermore, according to the constitution of this Organisation, you must pay the total sum of ( 1,000 Euro ) as your Insurance Fee to enable the Lottery Organisation sign off your Clearance Certificate of Legality in the high court and to enable the claimming manager collect your cheque from the board of control and transfer your winning money to your Bank account under 48 Hours.

The 1,000 Euro is for your Insurance Fee. It is stipulated that you must remit the little amount of 1,000 Euro to this Organisation before we can be able to transfer your fund to your noted bank account, also it is stipulated under the constitution of this country that no money should be send out of this country without signing the clearance certificate of legality to avoid fraudulent act over any money been send out. And the copy of your Cheque and the Certificate of Legality can be send to you for confirmation after the Insurance Payment.

However, this is to notify you that before your winning fund transfer to your Bank account. If you are ready to claim your wining fund, you better act accordingly.

The name of whom to send the money to is
( MR. MUKHTAR -AHMEED). He is the Officer in charge your Claimming, after you made the payment to the Board,the board will sign off your Clearance Certificate from the high court of justice here in Burkina-Faso, then i ( Mr. Adam Salif ) will take your cheque to the Bank in order to Transfer your wining money to your nominated bank account under 48 Hours.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:20  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

باورتان مي شود كه در مركز آموزش كامپيوتر و جايي كه مدرك مهندسي كامپيوتر مي دهد از رايانه استفاده نشود؟

به دنبال نتايج آزمون فراگير دانشگاه پيام نور در سايتها توانستم قبولي اين داوطلب را بيابم ولي قسمت مشاهده كارنامه غير فعال بود!

صبح دوشنبه براي ثبت نام به دانشگاه مزبوردر واقع در جنوب تبريز رفتيم نوشته بودند :ثبت نام رشته مهندسي كامپيوتردر ساختمان خانه كارگرواقع در غرب تبريز.

خود را به آنجا رسانديم فاصله كمي نيست چون تبريز شهر كوچكي نيست گر چه به قول آن حاج آقا"تبريز دهكده بزرگي است"!!!!

صف عريض و طويلي بود عريض چون چند رديف درهم و طويل چون تعداد حدود صد نفر.

تصورم بر اين بود كه چند نفر پشت كامپيوتر نشسته اند و از نفرات شماره داوطلبي را سوال كرده در رايانه وارد مي كنند و كارنامه شخص برايش صادر شده و براساس آن انتخاب واحد و ثبت نام انجام مي گيرد و در خانه گفتم كه احتمالا" يكي دو ساعت كا رداشته باشيم گر چه پيش خود بنا را بر يك ساعت گذاشته بودم!!

ولي زهي خيال باطل!

اولا" چند نفر نبود بلكه يك نفر بود!

در ثاني كامپيوتر نبود بلكه انبوهي از كارنامه ها بود حداقل 300 يا 400 برگ اين شخص در بين اين همه كارنامه دنبال كارنامه هر كسي مي گشت و .....

ساعت دو و نيم بعد از ظهر نوبت به ما رسيد.

- كارمندي؟

- بله

- معرفي داريد؟

نه در جريان نبودم برايتان مي آورم اول برايم بگوييد كه چي لازم داريم تا همه را يكجا بياورم چون تا اون لحظه جايي را نيافتم كه مدارك مورد نيازبصورت كامل قيد شده باشد.

-         نه نمي شود الان بايد بياوريد كارمندكجايي؟

-         فلان شركت

-         نه اصلا" نمي شه چون ما منظورمان از كارمند مواردي است كه در دفترچه قيد شده و اسم شركت شما در آنجا نيست!

-         گزينه 10 ساير شركتها و نهادها ست از كجا معلوم كه اسم شركت ما جزء ساير موارد نباشد؟

-         نه من بايد اولا" تكليف اين مساله را روشن كنم  پا شد و رفت و اعصاب همه بيش از پيش خرد شد و شايد خيلي مرا مقصر دانستند

به دانشگاه برگشتم و ماجرا را در ميان گذاشتم  و.... گفتند برگرد و از همانجا يك نامه بگير و به مركز ببر تا استعلام شود !!! برگشتم گفتند فردا ساعت 12 ظهر بيا.

-         عرض كردم نمي شود نامه را فاكس كنيد.

-         نه مشكل شماست بايد دستي ببريد

-         شايد اين مشكل چندين نفر ديگر نيز باشد؟

-         بله ولي براي همه شان نامه دستي مي دهيم !!!

من ماندم و چندين علامت سوال بزرگ در بالاي سرم!!

به چه كار آيدت رايانه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:6  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد
 

مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم

هروقت كه دل كسي را شكستي روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند

دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس مي ماند که هر چه بيشتر توش بماني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتواني ازش بيرون بيايي حتما رد پايت باقي مي ماند.

باور کنيد ، نيروي آدمي ، بي کران است.

باور کنيد ،هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست
باور کنيد ،که از عشق آفريده شده ايد ، پس عشق را بيافرينيد.
باور کنيد ،خورشيد به خاطر شما ، طلوع مي کند.
باور کنيد ،خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود ولي بندگان او چرا!
باور کنيد ، لايق بودن هستيد.
باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است.
باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنيد ، که شما هم مي توانيد
و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد تا زندگي ، شما را باور کند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 7:52  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
 

تا بحال فکر کرده ايد که پيش ديگران چقدر ارزش داريد؟

بنده بر حسب اتفاق متوجه شدم که پيش يک نفر بيش از 84 ميليون ارزش د ارم!

سعي خواهم کرد تا بدانم پيش ديگران چقدر ارزش دارم.
خانم و بچه اش در کناري نشسته بودند و مي خواستيم بعد از سه چهار ماه از خريد خانه آن را تحويل بگيريم قولنامه را امضا کرده و کار را تمام کنيم از طرفي مي گفت من زياد علاقه اي به ديدن صاحب بنگاه ندارم لذا به صورت خودماني تحويل و تحول را انجام دهيم و ما قبول کرديم.

قبلا" گفته بود که يک هودي دارم که اگر خواستيد آن را برداريد و گر نه من بازش کنم . گفتيم هر طور که راحتيد گفت آنرا شصت تومان خريده ام و بيش از تنها دو سه بار استفاده نکرده ام و با دو تا کابينت کوچک شما برايم صدهزار تومان حساب کنيد.

عرض کردم صدهزارتومان  از قيمت نوشان هم بيشتر است .گفتيم اگر به کمتر از آن راضي نيستيد باز کنيد و براي خودتان برداريد.

براي تحويل هم سه ماه فرصت خواست با اينکه خانه اي که ما در آن مستاجر بوديم فقط دو ماه از زمانش باقي بود باز قبول کرديم تا زياد به زحمت نيفتد .

بالاخره روز تحويل خانه فرا رسيد هنوز هود و کابينت که عبارت از کابينت زير روشويي و يکي ديگر هم اندازه آن باز نکرده بود.مدام مي گفت حيف است که بازشان کنم من راضي نمي شوم که بخاطر ده هزار تومان آنرا بازکنم.البته هنوز هم متوجه نشدم که منظورش از ده هزار تومان چيست؟

از من پرسيد نظر شما چيست؟

مي خواستم عرض کنم : با اينکه نيازي به آنها ندارم ولي براي اينکه شما خاطره خوشي از ما داشته باشيد مشکلي نيست.

شروع کردم: مي دانيد و خودتان مدام مي گفتيد که در اين طبقه که طبقه آخر است نيازي به هود نيست و بنا بر ادعايتان در مدت سه سال دو سه بار بيشتر از آن استفاده نکرده ايد بنابراين همانطور که شما نيازي به آن نداشتید ما نیز نداریم ولی با این حال......

ناگهان برداشت و خودکارو قولنامه را پرت کرد .تو خیلی آدم بی شخصیتی هستی اگر من تو را این طور می شناختم آپارتمان را به صد میلیون هم به تو نمی فروختم واصلا" من همین الان آنها را باز می کنم و ... .....

پا شده و راه افتادم و عرض کردم اولا"شما اجازه ندادید که من چه می گویم ولی مشکلی نیست من امروز فرصت زیادی ندارم و داشتم می رفتم باشگاه  پس خودتان با بنگاه قرار بگذارید تا من خدمتتان برسم .

ماه رمضان بود و لبهایم به صورت بی سابقه ای خشک شده بودند دیگر حتی زبانم هم آبی برای خیس کردنشان نداشت از پله ها پایین آمدم که از پشت خودش را به ما رساند معلوم بود که خانمش بهش توپیده بود.

به برادرم گفتم : من نه حوصله صحبت و نه وقتش را دارم خودت هر طور که خواستی امروز یا فردا آپارتمان را تحویل بگیر و ایشان صبورتر از من به حرفهایش گوش می کرد .می خواستم آنجا را ترک کنم که نگذاشت و التماس می کرد که ببخشید و ....

عرض کردم: امام علی (ع) می فرمایند: هیچ وقت کاری نکن که بعدش مجبور به عذر خواهی شوی.

گفت: دست خودم نیست اعصابم درست نیست و بعضی وقتها قاطی می کنم و بعدش عمری پشیمان می شوم.

 

بعدا" از برادرم شنیدم که موقع تحویل متوجه شده بود که قفل ورودی در خراب است و اصلا" در باز نمی شود لذا مجبور شده بود که قفل سلز بیاورد و قفل نو بیندازد و خلاصه ده هزارتومان هم به خرج افتاده بود.و شاید منظورش از همان ده هزار تومانی که ورد زبانش بود همان بوده است!

ولی من بعد از این ماجرا متوجه شدم که پیش ایشان بیش از 84 میلیون تومان ارزش دارم!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 6:24  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

خدا را شكر مي كنم كه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم.

اين يعني او زنده است و سالم در كنار من خوابيده است.

خدا را شكر مي كنم كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرف ها شاكي است.

اين يعني او در خانه است و در خيابان ها پرسه نمي زند.

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم.

اين يعني شغل و درآمدي دارم.

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم.

اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.

خدا را شكر مي كنم كه لباس هايم برايم كمي تنگ شده اند.

اين يعني غذايي براي خوردن دارم.

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.

اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.

اين يعني خانه اي دارم.

خدا را شكر مي كنم كه در جايي دور جاي پارك پيدا كردم.

اين يعني  هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

خدا را شكر كه سر و صداي همسايه ها را مي شنوم.

اين يعني مي توانم بشنوم.

خدا را شكر كه اين همه شستني و اوت كردني دارم.

اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.

اين يعني من هنوز زنده ام.

خدا را شكر گه گاهي اوقات بيمار مي شوم.

اين يعني به ياد مي آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند.

اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

 

پس هر كاري كه فكرش را مي كنيد همش بايد شكر خدا را به جا آوريد.

برداشت از سايت :ايرال جنرال    نويسنده :زهره زاهدي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:53  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
فرازهايي از بيانات پيامبر اكرم (ص) در آستانه ماه مبارك رمضان

 اي مردم! 


 ماه خدا همرا با بركت و رحمت و مغفرت به شما رو كرده است.                          


ماهي كه نزد خداوند بهترين ماههاست روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعات. 


 ماهي كه شما به مهماني خدا دعوت شده ايد و خداوند شما را عزيز داشته است.            


نفسهاي شما در اين ماه ثواب تسبيح دارد و خواب شما ثواب عبادت ،اعمالتان مقبول و دعاهايتان مستجاب است.                                                      


 پس با نيتهاي صادقانه و دلهاي پاكيزه از خداوند بخواهيد كه توفيق روزه داري و تلاوت قرآن


 را به شما مرحمت فرمايد. 


 چرا كه بدبخت كسي است كه نتواند از فرصت اين ماه استفاده كند و از آمرزش محروم گردد.   .


 هنگامي كه تشنه و گرسنه شديد بياد تشنگي و گرسنگي قيامت بيفتيد.                  


 به فقيران و محرومان با صدق و صفا كمك كنيد به پيران و بزرگسالان احترام بگذاريد.        


 كودكان را مورد محبت و مهرباني خود قرار دهيد.                                 


 به خويشان و بستگان مهر ورزيد و زبانهاي خود را از آنچه نبايد گفت باز داريد.             


 چشمانتن را از آنچه حلال نيست بپوشانيد و گوشهاي خود را از صداها و سخنان حرام ببنديد.  .


با يتيمان مهرباني كنيد تا ديگران با يتيمان شما خوش رفتار باشند.                         


 از گناهان توبه كنيد و پس از هر نماز دستهاي خود را به دعا بلند كنيد زيرا كه وقت نماز بهترين وقتهاست و خداوند در اين وقت نظر خاصي به بندگان دارد.                              


هر كه از شما روزه داري را افطار دهد گناهانش بخشيده مي شود اگر چه به نصف خرما يا جرعه آبي باشد.                                                                          .


كسي كه در اين ماه نماز مستحبي بجا آورد برات نجات از دوزخ را خواهد گرفت و هر كه در اين ماه نماز واجبي را ادا كند ثواب هفتاد نماز را به او خواهد داد.


هر كه در اين ماه بسيار بر من صلوات بفرستد خداوند ترازوي اعمال شايسته او را سنگين خواهد فرمود.


كسي كه در اين ماه يك آيه قرآن بخواند ثواب كسي را دارد كه در ماههاي ديگر تمام قرآن را خوانده باشد.


اي مردم! درهاي بهشت در اين ماه بر روي شما باز است از خداوند مهربان بخواهيد تا بر روي شما نبندد و درهاي جهنم بسته شده است از خداوند بخواهيد بر روي شما نگشايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 7:33  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

تلقین به مرده ها

گویند مردی بعد از 60 سال زندگی مشترک زن خود را از دست داد .مراسم غسل و کفن اجرا شد و نوبت به دفنش رسید .روحانی از آن مرد خواست که همزمان با گفتن الفاظ تلقین جسد همسرش را تکان دهد.روحانی با طمانینه می گفت :یا فلانه بن فلان ! اسمع و افهم و....

پیرمرد که همه اش به طرف جنازه خم شده بود و کاملا خسته شده بود دیگر طاقت نیاورد و رو به آخوند کرد و  گفت :آقا خودتان را خسته نکنید بنده در عرض 60 سال زندگی مشترک نتوانستم به این خانم حالی کنم که هر موقع از خانه بیرون رفتی در را نیز پشت سرت ببند و شما در عرض چند دقیقه می خواهید این همه کلمات سخت را یادش بدهید؟!!

بنده حکم شرعی این کار را نمی دانم ولی چیزی که به نظرم می رسد این است که اگر کسی در طول عمرش به چیزی اعتقاد داشته باشد و با اعمال خود اعتقادش را ثابت کند دیگری نیازی به تلقین ندارد و اگر کسی به چیزی اعتقاد نداشته باشد آیا می تواند در عرض چند دقیقه این همه مطلب را حفظ کرده و به سوالات نکیر و منکر که طبعا"چهار جوابی نخواهد بود بلکه به صورت تشریحی است جواب دهد؟!!

رسول اکرم (ص) می فرمایند:الناس نیام اذا ماتو انتهوو

مردم خوابند ولی موقعی که فوت کردند بیدار می شوند.

بنابراین از این حدیث شریف معلوم می گردد که آنچه که با با زبان به میت تلقین می کنیم ایشان به محض فوت آنرا به وضوح مشاهده و درک کرده است و دیگرنیازی به گفته های ما ندارد . وقتی که عمر تمام شد گفته می شود: داوطلبان گرامی وقت تمام است لطفا"پاسخنامه های خود را بلند کرده و به متصدیان امر تحویل دهید.

چقدر زیبا بود اگر تمام احکام دین را کاملا با کمک گرفتن از عقل خود درک می نمودیم و اگر علت و فلسفه حکمی را ازمان پرسیدند جواب محکمه پسندی داشته باشیم .

چقدر زیبا بود اگر در بالای منبرها بجای اینکه همه روزه چگونگی انجام وضو و تیمم و ... تکرار شوند فلسفه و دلیل هر عملی توضیح داده می شد تا نسل جوان امروزی با این همه سوالهای بی جواب مواجه نبودند .

اسلام دین کاملی است وبرای هر یک از احکام خود دلیل عقلانی دارد ما حکم به العقل حکم به الشرع .

ولی چون اکثر جوانان امروزی  و حتی قدیمی کتر با آنها آشنایی دارند در برابر سوال هر کسی  دچار حالت تردید می شوند و چون به راحتی به جواب سوالات خود نمی رسند فکر می کنند که این سوال جواب دینی و عقلانی ندارد لذا به مرور زمان فکر می کنند که دین برای 1400 سال قبل نازل شده و برای زندگی امروزی دیگر جوابگو نیست!

و این تقصیر من و شما نیست چون کار کارشناسان دینی است . و ما همیشه یک قدم از دنیای به اصطلاح بی دینان عقب تریم و منتظریم تا آنها فواید اعمال واجب و ضررهای اعمال حرام را کشف کنند تا سپس بگوییم :بله قرآن 1400 سال قبل به این مساله اشاره نموده است.

بنابراین چقدر به نظر ضروری می آید که در دوره دبیرستان بجای بعضی از کلاسها کلاس درس علل الشرایع تدریس گردد.

در این صورت دیگر نیازی به جمع آوری تلویزیون و سپس ویدئو و بعد از آن ماهواره و اینترنت نخواهد بود.

جوان امروزی باید دین خود را درست و کامل فرا گیرد و سپس خود تشخیص دهد که انجام چه کاری در شان و منزلت او هست و چه کاری نیست.

برای یک جوان و نوجوان که احساس می کند بزرگ شده و خود می تواند خوب و بد را تشخیص دهد هیچ چیزی آزار دهنده تر از این نیست که هر کسی در هر سطح سواد و معلوماتی برای انجام تمام اعمالش او را امر و نهی نماید

یکی از همکاران که ظاهرش بسیار مذهبی متعصب نشان میدهد تعریف می کرد :روزی در سرویس جوانی کنارم نشست و بی مقدمه سوال کرد:آقا ببخشید شما مسلمانید

عرض کردم : نه خیر

برای مدتی سکوت حکمفرما شد زیرا اصلا انتظار این جواب را نداشت.

و بعد گفت :بنده شهر تبریز را شهری مذهبی می دانستم در حالیکه این طور نبوده است!!!

عرض کردم:چرا؟

برای اینکه مردمش بیشتر به پول اهمیت می دهند.!!!

عرض کردم:ببخشید شما در شهرهایی که مد نظرتان است بی زحمت بگویید که مردمش پولهایشان را در کجا می ریزند تا ما نیز به آنجا رفته و پول پارو کنیم و دیگر نیازی به این همه کار و ... نداشته باشیم.

......................

لا اقل شما به ظاهر هم که شده می بایست می گفتید که مسلمانم.

عرض کردم :اگر من و شما در کشور یا شهری که مردمش دینی غیر از اسلام داشتند متولد می شدیم چه دینی داشتیم؟

لابد دین همان مردم و دین پدر و مادرمان را.

پس ما در پذیرش اصول دین خودمان هم از پدر و مادر خود تقلید کرده ایم در حالیکه تقلید در اصول دین به هیچ وجه درست نیست.اگر دین خود را با تحقیق پیدا می کردیم به آن معتقد می شدیم و اعمال و رفتارمان هم آنرا تصدیق می کردند .

چگونه بگویم مسلمان هستم در حالیکه زندگیم سراسر با دروغ  وخیانت و خوردن مال حرام و .... آمیخته است .اگر عرضه انجام احکام دینی را نداریم چرا با آبروی آن دین و پیروانش بازی می کنیم.؟؟؟

ادامه مطلب:استاد محمد تقی جعفری و راههای مقابله با تهاجم فرهنگی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 8:47  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

دل بي تو به جاان آمد وقت است كه باز آيي

قبل از هر چيز اعمال مربوط به اين روز:

1- دروغ نگوييم(هزار مرتبه) 2- دروغ نگوييم (دويست مرتبه )3و4 و....

اماما!مي داني كه دوستتان دارم و شيعه شما هستم و .....و مي دانم كه شما مي توانيد مرا نجاتم دهيد.ولي به هر كه دروغ بگويم به خودم و شما و خدايم كه نمي توانم دروغ بگويم.

من نيز منتظر ظهورتان هستم ولي نه براي امروز و فردا بلكه هفتاد و هشتاد سال بعد!!!!!(البته من با ظهور شما حتي همين امروز هم مشكلي ندارم ولي شما احتمالا" با اين كارهاي من مشكل خواهيد داشت).

بخاطر اينكه بنده تازه به مال و منالي رسيده ام و به پست و مقامي دست يافته ام و تازه به بيت المال دسترسي دارم و راه استفاده از آن را ياد گرفته ام و ....اجازه بدهيد تا من نيز چو ديگران برج سازي كنم اجناس مورد نياز مردم را در شب عيد و ايام رمضان و .... احتكار كنم و بعدا" به قيمت فقط چندين برابر بفروشم  من كه نمي خواهم مال مردم را بخورم بلكه با رضايت كامل به خودشان بفروشم .ولي قول مي دهم رئيس هر كارخانه يا اداره اي كه شدم در روز ميلاد شما جشن مفصلي براي خودم و نزديكان و شايد تعدادي از كاركنان كه به حمايت آنها هم نيازمندم بگيرم و در سايه اسم شما به پست و مقام بالاتري دست يابم و خلاصه هر كاري كه دلم خواست بكنم ولي وقتي پير شدم و از همه چيز سير و خسته شدم و ديگر توانايي انجام هيچ كاري را ندارم يك روز قبل از مرگم شما حتما" بياييد و چون عمري با اسم شما زندگي كردم با بيت المال بارها به حج رفتم و در ايام عاشورا خيرات دادم و ....توبه را برايم بياموزيد و از خدا بخواهيد كه توبه مرا قبول كند .بنده در چنين روزي منتظر واقعي شما خواهم بود چون هر چه داشتم ديگر به دردم نمي خورند.بنابراين با جان و دل خواهم گفت :دل بي تو بجان آمد وقت است كه باز آيي.!!!

امروز عيد است و ضمن عرض تبريك اين عيد عزيزچون وظيفه ما آماده كردن شرايط ظهور با خدمت به دين و مسلمين است لذا درباره وجدان كاري هم بنويسم .

امروز روز تعطيل است ولي انگار نه انگار .چون تعداد افرادي كه سوار سرويس شدند بيشتر از روزهاي قبل اگر نباشد كمتر كه نبود.

نمي دانم چه كساني هستند كه از بوش پول مي گيرند و مي گويند كه كار مفيد در كشور ما بيست دقيقه در روز است .ولي كجاي دنيا مردم در روز تعطيل استراحت و خوشي و تفريح با خانواده و ديد و بازديد و ... را رها كرده و سر كار مي روند آنهم بدون اجبار و با اختيار كامل.

آيا انگيزه اي به غير از خدمت صادقانه مي تواند باشد؟هر چند كه بعضي افراد با ديد منفي مي گويند كه اينها براي گرفتن اضافه كاري و حق ايام تعطيل سر كار مي روند!!!و الا اينها در روزهاي عادي كار خود را انجام نمي دهند و به ارباب رجوع وعده امروز و فردا مي دهند .

مي گويم : مگر بده كه آدم مشتاق ديدار ارباب رجوع خود باشد ؟!!

مي گويند :چرا درب اتاقشان را مي بندند و به تماسهاي تلفني جواب نمي دهند؟

مي گويم : لابد بخاطر اينكه مي خواهند كارشان خالص براي خدا باشد و جنبه ريا نداشته باشد.و اگر موقع ناهار از لانه هايشان بيرون مي آيند براي رفع تكليف و براي اينكه تواني براي كار كردن داشته باشند غذايي هم مي خورند.

اصلا" چرا اين طيف از ملت براي شركت در انتخابات شورا و مجلس و ... اين همه پول از جيب خود شان خرج مي كنند مگر نه اينكه فقط و فقط مي خواهند به مردم خدمت كنند .

اگر آمار دست من بود مي گفتم ساعات كاري مفيد در كشور ما 26 ساعت در روز!!! يعني دو ساعت هم از روز بعد چون حتي وقتي كه در خانه سازماني  مي خوابيم به فكر درآمد بيشتر و استفاده از امكانات  و...هستيم تازه نگهبان اموال دولتي هم كه هستيم!!!!

خدايا !ملت ما را لحظه اي به حال خود وا مگذار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 18:0  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

از حرف تا عمل

 

ما همه شيران ولي شير علم           حمله مان از باد باشد دم به دم

گويند مردي بود بسيار وارسته واهل عمل كه مردم آن محل از ايشان دعوت به سخنراني كردند.گفت :خبرتان مي كنم .

فردا صبح عازم يك نقطه خلوت دور از شهرشد كه در ختي بود و گنجشكان زيادي روي آن نشسته بودند ولي گنجشكان تا ايشان را ديدند همه فرار كردند.برگشت و به مردم گفت :يك سال به من مهلت دهيد ببينم چه كار مي توانم بكنم.

يك سال تمام به مراقبت بيشتر در اعمال و رفتار خود پرداخت .با اتمام مهلت باز به طرف درختي رفت كه سال قبل رفته بود .اين بار گنجشكان با ديدن او پرواز نكردند ولي وقتي خواست كه خم شده و از روي زمين سنگ بردارد همه فرار كردند .برگشت و از مردم معذرت خواهي كرد كه فعلا"شايسته سخنراني نيستم .لذا يك سال ديگر از شما فرصت مي خواهم.

سال بعد و همان درخت و گنجشكان زيادي در روي آن....خم شد سنگ برداشت باز هم فرار نكردند دست برد و چندين گنجشك را گرفت و نوازش كرد و به شهر بازگشت .باز دعوت به سخنراني كردند پذيرفت و به مسجد رفت .در همه جاي شهر خبر پيچيد كه فلاني مي خواهد سخنراني كند مسجد به اندازه اي شلوغ بود كه جاي سوزن انداختن نبود .و ايشان در برابر سيل جمعيت مانده بود كه برايشان چه بگويد ؟چون تا بحال اهل عمل بوده است نه سخن؟از جلوي درب مسجد يكي داد زد خدا پدر كسي را بيامرزد كه يك قدمي به جلو بردارد.

گفت مردم:همه اش به اين فكر بودم كه برايتان چه بگويم كه اين شخص از فكر نجاتم داد.خدا پدر كسي را بيامرزد كه قدمي به جلو بردارد.والسلام عليكم و رحمت ا... و بركاته.و سخنراني ايشان تمام شد.

نمي دانم تا بحال دقت كرده ايد يا نه ! پاي صحبت هر كسي از افراد جامعه مان كه مي نشيني از هر طبقه و قشر و سطح سواد و ......احساس مي كني كه پاي صحبت يك جامعه شناس و يك اسلام شناس و روانشناس و... نشسته اي ! صحبت از اجراي عدالت وجدان و نارضايتي از تبعيض و ...ولي تا رفتار و كردارش را مي نگري در موارد بسياري اختلاف از زمين تا زير زمين است!

چندين سال قبل كه حامل پيامي براي يكي از روسا بودم تحلويلمان گرفت و چايي تعارف كرد و از كار و بارمان پرسيد و نقد و انتقاد از عملكرد بعضي از مسئولان كه تلفنش زنگ زد چندين دقيقه صحبتشان بطول انجاميد و بعد از آن پرسيد؟آيا مي داني كي بود؟ عرض كردم:نه؟ گفت:آقاي وزير بودند :گفتند كه فلاني  !فلان مساله را چكارش كنيم؟گفتم : خودتان كه به تازگي ابلاغ فرموده ايد كه طبق قانون جديدتان اقدام نماييم؟!!

گفتند: نوشته ها را ولش كن در عمل شما بايد بگوييد كه چه كار كنيم !!!!!!

شايد بسياري از وزرا و نمايندگان ما نيز خود مي دانند كه مصوبه هايشان قابل اجرا نيست  ولي با اينحال براي تصويب آن هر كاري مي كنند!!!!

ولي دريغ از يك جو عمل به جاي اين همه شعار.

 امام علي (ع): مغبون است كسي كه دو روزش مثل هم باشد.    

توبه بر لب سبحه بر كف دل پر از شوق گناه         معصيت را خنده مي آيد زاستغفار ما

قران كريم:....لم تقولون ما لا تفعلون .چرا چيزي را مي گوييد كه به آن عمل نمي كنيد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 7:19  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

روزگاری یک تیم قایقرانی ایرانی بود.

تیم ایران و ژاپن برای برگزاری مسابقات سالیانه به توافق رسیدند .

هر تیم شامل هشت نفر بود.

هر دو تیم برای رسیدن به بهترین نتیجه به شدت تلاش کرده بودند .

در روز مسابقه هر دو تیم در شرایط مساوی مسابقه را شروع کردند و ....

تیم ژاپن با اختلاف یک مایل برنده شد.

حال و هوای تیم ایران خیلی سرد و بهت زده بود. مدیریت ارشد تصمیم گرفت برنده مسابقات سال آینده باشد. به همین دلیل یک تیم تحلیل گر برای بررسی اوضاع و ارائه راهکار مناسب به خدمت گرفت.

بعد از تحلیل های مختلف تیم تحلیل گر کشف کرد که ژاپنی ها هفت پاروزن و یک کاپیتان داشته اند در حالیکه تیم ایران یک پاروزن و هفت کاپیتان داشته است.

با رسیدن به این نتیجه حیاتی مدیریت رویکرد حکیمانه دیگری را پیش گرفت . آنها تیم مشاوری را برای ساختار دهی مجدد تیم ایران به خدمت گرفتند.

بعد از چند ماه تیم مشاوران به این نتیجه رسیدند که تیم ایران دارای کاپیتانهای زیاد و پاروزن های کم بوده است.

بر اساس این تحلیل یک راه حل نیز ارائه شد ساختار تیم ایران باید تغییر کند .در نتیجه باید چهار کاپیتان توی تیم داشته باشیم که توسط دو مدیر هدایت شوند . ضمنا به یک مدیر ارشد و یک پاروزن هم نیاز است .همچنین پیشنهاد شد که محیط کار پاروزن تیم تغییر کرده و به یک محیط رقابتی تبدیل شود.

سال بعد ژاپنی ها با اختلاف دو مایل برنده شدند!!!!!

تیم ایرانی بلافاصله پاروزن تیم را بدلیل عدم کفایت و عملکرد نامناسب از کار برکنار کرد .(مشابه کنار گذاشتن آقای علی دایی از تیم ملی)اما به مدیریت به خاطر انگیزه ای زیادی که در فاز آماده سازی در تیم ایجاد کرده بود پاداش و امتیازات لازم پرداخت شد.

شرکت مشاور یک تحلیل دیگر ارائه کرد که نشان می داد :

-استراتژی اتخاذ شده مناسب بوده

- انگیزه لازم داده شده

اما ابزار مورد استفاده باید بهبود یابد.

در حال حاضر تیم ایران در حال طراحی یک قایق جدید است.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:30  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
برادرم با يكي از كاروانهاي راهيان نور براي بازديد از مناطق جنگي عازم جنوب شده بودند پس از بازگشت از قول يكي از فرماندهان مي گفت :وقتي عازم جنگ بودم مادرم گريه مي كرد و بسيار نگرانم بود.برايش گفتم مادرم !من كه به شهرداري نمي روم !!!من دارم مي روم جنگ  پس چرا اين همه نگراني؟!!
در سال جاري كه قصد گرفتن وام مسكن از بانك را داشتم نياز به يك برك كپي از پايان كار و پروانه ساخت آپارتمان خريداري شده بود كه بنده نداشتم .
كارمند بانك برايم گفت كه اگر شما شخصا به شهرداري مراجعه نماييد شايدبه اين زودي نتيجه اي نگيريد لذا من نامه اي به شهرداري منطقه 4 تبريز مي نويسم تا شما در عرض كمتر از يك ساعت بتوانيد اين دو برگ كپي را برايمان بياوريد .

سريع نامه را گرفته و به شهرداري رفتم .اطلاعات مرا به طبقه 2 راهنمايي كرد.آنجا فيشي برايم دادند كه مي بايست مبلغ چهار هزارتومان به عنوان حق كارشناسي پرداخت مي كردم بعد از پرداخت مبلغ فيش با آنهمه شلوغي بانك و...فيش را گرفته و گفتند شما بفرماييد كارشناسمان مي آيد تا ساختمان را ببيند گفتم آقا: ببخشيد من ساختمان سازي نمي كنم بلكه از ساختمان آماده كه خريداري كرده ام يك برگ كپي پايانكار و پروانه ساخت مي خواهم  تازه فهميدم كه آقا اصلا نامه را درست نخوانده يا متوجه نشده است!!!

گفت در اين صورت كار شما به ما مربوط نمي شود بلكه مربوط به بايگاني است كه در طبقه زيرزمين است!!!
در طبقه زير زمين مرا به آقاي د.ارجاع دادند سند را ازم گرفت ولي گفت شما بايد شماره ملك را بياوريد .
گفتم مگر اين شماره در سند موجود نيست .
گفت:نه  شماره سند يك عدد سه رقمي است كه شما بايد آنرا حتما برايم بياوريد تا من بتوانم پرونده شما را پيدا كنم.
از هر كه سوال كردم گفتند شماره ملك هماني است كه در سند قيد شده و شايد منظور ايشان از عدد سه رقمي سه عدد هزار توماني سبز باشد .
به اداره ثبت مراجعه كردم همان را گفتند به شعبه بانكي كه صاحبخانه از آنجا وام برداشته بود مراجعه كردم و كپي هاي مورد نظر را ديدم همان شماره قيد شده در سند  را ديدم و شعبه بانك از ارائه كپي طفره رفته و قبول نكردند و گفتند كه ما مجاز به دادن كپي از مدارك ارائه شده به بانك نيستيم .
دو روز گذشته بود و من هنوز هيچ نتيجه اي نگرفته بودم . دوباره سراغ آقاي د. رفتم اين بار صاحب ملك را نيز با خود بردم و گفتم كه شما اين دو برگ كپي را برايم تهيه كنيد .ايشان مي گفتند كه من آشنا دارم و .... ولي نتوانستند نتيجه اي بگيرند .
آقاي د. خطاب به صاحب ملك گفتند : بنده نمي توانم با سفارش همكارم همه روزه  به دنبال كارهاي اين و آن باشم بنده حاضرم اين كار را به خاطر شخصيت اين آقا(اشاره به من كرد) انجام دهم ولي به سفارش آشناي شما كاري ندارم.
و خطاب به من:نمي دانم  ..شايد پست سر من خيلي چيزها گفته باشند ولي گفته باشم كه من اهل رشوه و ... نيستم .
بنده نيز گفتم :من نيز چنين فكري نمي كنم چون كاملا بعيد به نظر مي رسد اصلا حيف شماست كه مال حرام بخوريد و....
خلاصه گفتند كه در پايان وقت اداري سري به من بزن تا ببينم چه كار مي توانم بكنم اگر امروز پنجشنبه هم نشد صبح شنبه حتما كارت را راه  ميندازم.
ولي جالب اين جاست بنده كه دائم از بيرون حركات ايشان را در نظر داشتم از موقعي كه نامه مرا برداشت تا پيدا كردن پرونده فقط سه دقيقه طول كشيد(از ساعت 12:29 تا 12:31)!!!!حالا كپي را گرفته به دبيرخانه رفتم ساعت يك ربع مانده به ساعت 13 بود. كارمند دبيرخانه گفت:ان شاا... ساعت نه صبح شنبه بيا و نامه را بگير !!
با التماس گفتم مي دانيد كه من دو روز تمام علاف اين دو برگ كپي بوده ام لذا راضي به اين نشويد كه يك روز ديگر دوباره معطل شوم .
گفت: تقصير من نيست كسي نيست كه نامه را امضا كند .
لذا بيرون آمده و سريع به امور اداري رفتم رئيس نبود ولي جانشينش آنجا بود .گفت اگر نامه را بياوريد سريع برايتان امضا مي كنم و خودش به دبيرخانه آمد و گفت كي گفته كسي نيست كه نامه را امضا كند كار ايشان را راه بيندازيد.
كارمند ناراحت شد و گفت : كي به شما گفت كه فورا به امور اداري برويد؟
عرض كردم مي خواستم ببينم اگر كسي هست نامه ام را امضا كند. گفت:بيرون منتظر باش! نامه را به منشي داد و خودش جلوي در آنقدر ايستاد تا جانشين امور اداري از اتاقش به بيرون رفت. ايشان فكر كردند كه به خانه شان رفتند و ديگر كسي نيست كه نامه مرا امضا كند لذا به من گفت نامه ات آماده است بيا و ببر امضا.
با نوميدي نامه را گرفتم و اطراف را مي گشتم تا شايد آن آقا را قبل از سوار شدن به ماشينش بيابم كه خوشبختانه ديدم كه ايشان دوباره به اتا قشان بازگشتند نامه را امضا كردند و من پس از دو روز كاري كامل جواب نامه بانك را گرفته بودم در حاليكه موقع آمدن به شهرداري به برادرم گفته بودم كه ظاهرا حداكثر كمتر از يك ساعت در شهرداري كار دارم!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 18:4  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش مانده بود تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي را خريداري كند او يك بسته بيسكويت نيز خريد.

او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد . در كنار او يك بسته بيسكويت بود و مردي در كنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.

وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فكر كرد : بهتر است ناراحت نشوم شايد اشتباه كرده باشد.ولي اين ماجرا تكرار شد هر بار كه او يك بيسكويت بر مي داشت آن مرد هم همين كار را مي كرد اين كار او را عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان بدهد.

وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود پيش خود فكر كرد : حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد اين ديگه خيلي پررويي مي خواست !او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست آن زن كتابش را بست وسايلش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شده و به سمت دروازه اعلام شده رفت .

وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساك قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست باز نشده و دست نخورده است!!

خيلي شرمنده شد!!از خودش بدش آمد...يادش رفته بود كه بيسكويتي را كه خريده بود داخل ساكش گذاشته بود.

آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد.

در صورتي كه خودش فكر مي كرد آن مرد دارد از بيسكويتهايش مي خورد خيلي عصباني شده بود و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح و معذرت خواهي نبود.

چهار چيز است كه نمي توان آنها را باز گرداند:

سنگ ....... پس از انداختن !

حرف .... پس از گفتن!

موقعيت .....پس از پايان يافتن!

و زمان .... پس از گذشتن!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 8:18  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 

ليوان را زمين بگذار

استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟  شاگردان جواب دادند  50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت :  من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟

 

شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد .

استاد پرسيد :

 خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد ؟

يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد

 حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي حس مي شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد
و همه شاگردان خنديدند

استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟

درعوض من چه بايد بکنم ؟

شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.

استاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است .

اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد .

اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد  خواهند آمد .

اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.

 

فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است  که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند ،
هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد!

n      دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همین امروز زمین بگذاری .

n      زندگی همین است!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:26  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
مراحل موفقيت
 
 
 انسان‌هاي برتر راه ثابتي را براي موفقيت در پيش مي‌گيرند و با پا نهادن در اين راه به موفقيت نهايي مي‌رسند. زيرا افراد براي رسيدن به موفقيت بايد مراحلي را طي کنند و علت اينکه برخي به هدف‌هاي خود و در نتيجه به موفقيت نمي‌رسند و يا زندگاني دلخواه خود را ندارند اين است که اين مراحل را يا اصلاً انجام نداده‌اند و يا به درستي به کار نگرفته‌اند. با اجراي اين چهار دستور، نيروي موفقيت را در خود تقويت کنيد:

1- اولين قدم آن است که نتيجه ي دلخواه را بدانيد، يعني هدف را مشخص کنيد.

توجه داشته باشيد که مشکل‌ترين مرحله در رسيدن به موفقيت، انتخاب و مشخص کردن هدف است. هدف و مقصود در زندگي مانند موتوري است که به ما نيرو مي‌بخشد. بايد اهداف را در کار و زندگي معين کرد و براي رسيدن به آنها طرح و نقشه‌اي ريخت و سپس آن را اجرا کرد. بايد بر پايه هدف‌هاي خود برنامه ي ساليانه و ماهيانه بريزيد و همه ي نيروي خود را روي آن متمرکز کنيد. بايد توجه داشته باشيد بين اعمالي که براي دستيابي به هدف انجام مي‌شود و کارهايي که براي دلخوشي و تسکين هيجان‌هاي دروني انجام مي‌گيرد، تفاوت بسيار وجود دارد. بايد اوقات و نيروي خود را به کارهايي اختصاص دهيد که جزيي از هدف‌هايتان باشد در غير اين‌صورت حتي اگر آن کارها مفيد هم باشند، شما را به مقصد نمي‌رسانند. هر طور شده طرحي براي خود بريزيد و هر عملي را که براي تکميل آن لازم مي‌باشد انجام دهيد.بعضي از کساني که در اطراف ما هستند هدف دارند ولي هدف‌هاي آنها بي‌ارزشند. بايد سعي کنيد اهداف ارزشمندي براي خود انتخاب نماييد. هدف مشترک انسان‌هاي موفق، خودسازي و رشد شخصيت، خلاقيت، خدمت به بشريت و نوع دوستي و از اين قبيل مي‌باشد. چنين هدف‌هايي است که آنها را از ديگران ممتاز مي‌سازد.
سعي کنيد هدف‌هايي را که براي خود انتخاب مي‌کنيد روشن باشند. رسيدن به هدف را باور کنيد و قابل دسترسي بدانيد. يکي از ويژگي‌هاي  افراد موفق آن است که وقتي با آنان ملاقات مي‌کنيد آنها را مانند موشکي مي‌بينيد که به روي هدفي شتابان در حرکتند. در هر لحظه مسافتي را طي مي‌کنند و همه ي نيروي خود را به کار گرفته‌اند تا به هدف اصابت کنند.

2- قدم دوم ،عمل کردن است.

در غير اين‌صورت خواسته‌هاي شما به صورت آرزو باقي خواهند ماند. براي انجام هدف و به اجرا در آوردن آن بايد شرايط لازم فراهم باشد و گرنه يا انجام نمي‌شوند، يا به تأخير مي‌افتند. هميشه به خاطر داشته باشيد که اگر در زندگي طالب چيزهاي ارزشمند و رسيدن به موفقيت هستيد ناچار بايد رنج‌هاي کوتاه مدتي را تحمل کنيد تا به خوبي‌هاي دراز مدت دست يابيد. البته رنج و لذت داراي سطوح و درجات بسيار است. بسياري از افراد مي‌خواهند در زندگي خود به موفقيت برسند ولي قادر به انجام آن نيستند و سرخورده مي‌شوند. زيرا اين افراد سعي نکرده‌اند در رفتارهاي خود تغييري ايجاد کنند و به رفع مشکل بپردازند. يک انسان موفق بايد ابزار و امکانات اوليه را مدنظر داشته باشد و بداند که شنيدن، ديدن، درک کردن و تجزيه و تحليل کردن يک طرف قضيه است آنچه که از همه ي اينها مهم‌تر است تصميم‌گيري و اجرا کردن است.

3- قدم سوم يافتن راهي براي کنترل است.

بايد بازتاب‌ها و نتايج اقدامات خود را مورد بازنگري و بررسي قرار دهيم تا بفهميم، کارها و اقداماتي که انجام مي‌دهيم، ما را به موفقيت و رسيدن به اهدافمان نزديک مي‌کند و يا از آن دور مي‌سازد. بايد بدانيد دستاورد عملکرد شما چيست. خواه عملکرد شما گفتگو با  کسي باشد و يا عادات روزمره زندگي، اگر آن دستاورد، دلخواه شما نيست، دقت کنيد که عمل شما چه نتايجي به بار آورده تا بعنوان تجربه انساني از آن چيزي ياد بگيريد.

4- قدم چهارم ايجاد نرمش براي تغيير رفتار به گونه‌اي که به نتيجه دلخواه برسيم.

بايد رفتارهاي خود را با توجه به تغييرات جديد تغيير دهيم تا با هدفمان سازگاري پيدا کند. براي اينکه تغيير پايداري در زندگي خود به وجود آوريد، بايد راه تازه‌اي بيابيد و نتايج آن را خوب بررسي کنيد.
بايد بدانيد که اولين قدم براي ايجاد هر گونه تغيير رفتار، آگاهي از نيروي عظيم رنج و لذت و تأثير اين عواطف بر اعمال و کردار ماست. اين آگاهي بدان معني است که بدانيم انديشه‌ها، جملات، تصورات و صداها هميشه با احساسي از رنج و يا لذت همراه است و تلفيق آنها عملي است که بطور مداوم در ذهن ما انجام مي‌شود.ما بايد براي رسيدن به هدف مورد نظر خود رفتارهاي خود را تغيير دهيم، زيرا با رفتارهاي  گذشته‌‌مان نمي‌توانيم به هدف تازه‌اي برسيم. نيازمند تغييرات جديد هستيم تا تناسبي بين رفتارها و اهدافمان ايجاد شود و در نتيجه به موفقيت برسيم.در مقاله ي بعد «به چگونگي به خدمت گرفتن محيط اطراف» براي رسيدن به« موفقيت» مي پردازيم
 
 
http://daryaie- abi.blogfa. com/
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:50  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
براي آشنايي با قطعات مختلف كامپيوتر و چگونگي مونتاژ و دريافت فايل pdf

بر روي لينك زير كليك نماييد.http://filexoom.com/files/2007/4/17/69935/omideiran/assemble%28www.omideiran.net_www.irebooks.com%29.pdf

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 5:15  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
انسانهاي موفق كساني هستند كه آنچه را كه به آن نياز دارند دنبال مي كنند.

شايد بخواهيم خانه اي رويايي داشته باشيم ولي در واقع به خانه اي پر از عشق نياز داريم.

هنگامي كه دنبال چيزهايي مي رويم كه،، مي خواهيم،، اغلب آنچه را كه به آن،، نياز داريم،، از دست مي دهيم.

وقتي انسان بر نياز حقيقي خود متمركز مي شود با ،،نه،، گفتن به هر چيز ديگري نتايج بهتري را بدست مي آورد.

تو با ،،نه،، گفتن به آنچه كه كمكي به دستيابي براي نياز واقعي تو نمي كند و،، بله،، گفتن به آنچه كه كمكت مي كند روي موضوع متمركز مي شوي.

براي تصميم گيري بهتر ابتدا از عمل به تصميم غلط دست بر مي دارم.

اگر دست از تصميم غلطي برداري و تصميم بي اثري را جايگزين آن كني تصميم غلط را با مورد بهتري جابه جا كرده اي.

براي اينكه بفهمم آيا چيزي را ،،فقط مي خواهم،، از خود مي پرسم الان مي خواهم چه بكنم؟و براي اينكه بفهمم ،،چه چيزي را نياز دارم كه انجام بدهم،، از خود مي پرسم مي خواستم چه كاري را انجام بدهم؟

اگر فقط بنشيني و منتظر بماني كه گزينه ها به طرفت بيايند بندرت درباره آنها چيزي ياد خواهي گرفت.

احتمالا گزينه هايي را در اختيار دارم كه از آنها آگاه نيستم.

هنگامي كه اطلاعات ضروري را جمع آوري مي كنم از گزينه هاي خود بيشتر آگاه مي شوم.

گزينه اي را انتخاب مي كنم كه با نياز واقعي من جورتر است.

برگرفته از كتاب بله يا خير نوشته  اسپنسر جانسون
نويسنده كتاب چه كسي پنير مرا برداشت؟
 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 7:44  توسط سیدموسی سیدمحرمی  | 
يكي از اساتيد دانشگاه مي گفت :سر كلاس هر موقع كه حديثي را از معصومي نقل مي كردم متاسفانه دانشجويان بي تفاوت از كنارش رد مي شدند ولي تا اسمي از يك دانشمند خارجي مي بردم بلافاصله مطالب را يادداشت مي كردند لذا مجبور شدم از آن به بعد تمامي احاديثي كه مد نظرم بود به اسم سخناني از دانشمندان بزرگ خارجي برايشان نقل كنم و آنها با حرص و ولع بسيار يادداشت مي كردند .
البته من اين كار را انجام نداده ام. جملات زير گزيده اي از بهترين جملات كتاب سنگفرش هر خيابان از طلاست مي باشد ولي توصيه مي كنم بعد از خواندن اين جملات زيبا آنها را با پست شگفتيهاي كلام امام در نهج البلاغه كه قبلا در وبلاگ قرار داده ام مقايسه كنيد .

برگزيده اي از کتاب " سنگفرش هر خيابان از طلاست"

در ميان همه چيزهايي که جواني به همراه دارد مهمترينشان آرزوهاست.

مردماني که آرزو و هدف دارند فقر نمي شناسندزيرا شخص به اندازه هدفهايش ثروتمند است .

آرزو اشخاص را مي سازد و شخصيت او را کنترل مي کند آرزو مانند سکان يک کشتي جهت حرکت را مشخص مي سازد.

زندگي بدون اميد و هدف مانند کشتي بدون سکان مي باشد.

البته يک فرد با اهداف و آرزوهاي غلط همانقدر خطرناک است که شخص بي هدف.

جوان بي هدف جوان نيست. تاريخ متعلق به کساني است که در زندگي اميدهاي بزرگ دارند.

وقتي ديگران شمارش معکوس غير ممکن ها را شروع مي کنند من به شمارش ممکن ها مي پردازم.

مهارت و دانش مديريت لازمه هر فعاليت اقتصادي جديد است . کساني که دلشوره پيدا کنند که " ممکن است به نتيجه نرسيم"يا"اگر موفق نشديم چه خاکي بر سرمان بريزيم"صلاحيت ندارند که يک تاجر يا صنعتگر باشند.

مهم نيست که من چه کاري را انجام مي دهم هر چه باشد دوست دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.

هيچکس دوست ندارد کسي را که به او اعتماد کرده است مايوس کند.

کساني را که شما در عنفوان جواني به عنوان دوست انتخاب مي کنيد مي تواند مسير زندگي شما را تغيير بدهد . بنابراين من امروز بسيار نگران اين هستم که جوانان کره و جهان چه کساني را سرمشق خود قرار داده و چه کساني را از جان و دل مي پذيرند.

نگاه کنيد عکس چه کساني روي ميز و يا به در و ديوار اطاق شما نصب شده است؟و بينديشيد که آيا راه و رسم اين افراد ارزش الگو شدن را دارد.يا خير؟

زمان همانند تيري که از کمان رها شود هرگز باز نمي گردد.

ما زمان را به چشم يک کالاي گرانبها مي نگريمو به آن ارج مي نهيم.

عمر انسان بسيار ارزشمندتر از آن است که بیهوده تلف شود. شما نه قدرت دارید که لحظات از دست رفته زندگی را باز یابید و نه می توانید عمر دوباره داشته باشید.

زندگی سرشار از چیزهای گرانبهاست اما هیچ چیزی با ارزش تر از وقت و زمان نیست.

فردی که تا دیروز آدم گمنامی بیش نبوده چنانچه امروز با جدیت سعی در پیشرفت خود کند نهایتا" به فرداهای درخشانی می رسد اما فرد برجسته امروز چنانچه با اتکا به افتخارات فعلی خود دست از هر تلاشی برای پیشرفت بردارد به مرور در آینده ای نه چندان دوربه هیچ تبدیل می شود.

افرادی که به دلیل عدم تحمل محیط کار شرکتها به دانشگاهها روی می آورند در حقیقت به کل سیستم آموزشی توهین کرده اند.

حالاتی که در جوانان امروز مرا بسیار مضطرب می کند ضعف راحت طلبی و تا اندازه زیادی عدم استقلال و عدم حس ماجراجویی آنانست .به نظر می رسد شیوه متداول در بین جوانان امروز تمایل شدید به راحتی و تنبلی است .

عرق ریختن در حین کار بسیار با ارزشتر از عذق کردن در باشگاههای ورزشی است.

معتقدم اگر در مورد غذا ایرادگیر نبوده و تغذیه مناسبی داشته باشید در آنصورت برای درمان بیماری نیازی به دوا و جوشانده های سنتی نخواهید داشت.

مثلی است قدیمی که می گوید غذای مناسب بهترین داروی پیشگیری است .

فلسفه شخصی من این است که تندرستی را می توان از طریق عادات و کارهای روزمره حفظ نمود.

ما باید با تمام نیرو آن گونه پیشرفتهای اقتصادی و مادی را که نهایتا" منجر به جلو آمدن شکمها و ارضای نفس می شوند با قاطعیت طرد کنیم.

توجه به مادیات تا آن حد گرانبها و پر ارزش است که آمیخته با رشد روح و روان افراد جامعه باشد این نوع رشد اقتصادی برای جامعه به منزله نکبت و ذلت است نه نعمت و برکت. شکم سیر با ذهنی کوتاه و منحرف چه مزایایی می تواند برای انسان داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:25  توسط سیدموسی سیدمحرمی  |